معنی عملگزاری
6 بازدید
[ عَ مَ گُ ] (حامص مرکب) انجام دادن عمل. ادای عمل دیوانی. سپردن عمل دیوانی به کسی : از تو سخن عمل گزاری از بنده دعا ز بخت یاری.نظامی.
کلمات همقافیه با «عملگزاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر