معنی عمریة
7 بازدید
[ عُ ری یَ ] (ع ص نسبی، اِ) مؤنث عمری: شجرة عمریة؛ درخت دیرینه. || درخت کنار که بر نهر روئیده باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).[ عَ ری یَ ] (اِخ) آبی است در نجد ازآنِ بنی عمروبن قُعَین بن حارث بن تغلبةبن دودان بن اسدبن خزیمة. (از معجم البلدان).[ عُ مَ ری یَ ] (اِخ) نام فرقه ای از سادات است که به قم آمدند و از فرزندان عمربن علی بن ابی طالب بوده اند. رجوع به تاریخ قم ص ۲۳۸ شود.[ عُ مَ ری یَ ] (اِخ) نام یکی از محله های باب البصره در بغداد است و نسبت آن به عمر نامی است که شناخته نیست. و جمعی از بزرگان بدانجا منسوبند که یاقوت نام آنها را آورده است. رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «عمریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر