معنی عمرد
6 بازدید
[ عَ رُ ] (ع اِ) رستنیی باشد که کرفس گویند. (برهان قاطع) (آنندراج). کرفس. (ناظم الاطباء).[ عَ مَ رْ رَ ] (ع ص) دراز از هر چیزی. || شادمان. || مرد درشت خوی توانا. || گرگ خبیث. || شتر نجیب توانا بر سیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || حرکت سریع و شدید. (از اقرب الموارد).[ عَ مَ رْ رَ ] (اِخ) نام اسب وعلةبن شراحیل است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عمرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر