معنی عمارت

معنی واژه عمارت

7 بازدید
[ عَ / عِ رَ ] (ع مص) عمارة. مأهول و مسکون گرداندن. (از لسان العرب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مأخوذ از عربی، آباد داشتن و آباد کردن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء): اموال بسیار در عمارت آن صرف کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۱). از آبادی و عمارت و رعایت رعیت و آئین داد و انصاف دور بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۸). || (اِمص) آبادانی. (ناظم الاطباء): و مال بی عمارت بدست نیاید. (کلیله و دمنه). چه عمارت نواحی و مزید ارتفاعات... به عدل متعلق است. (کلیله و دمنه). این ده ویران چو اشارت رسید از تو و آدم به عمارت رسید.نظامی. توشه ز دین بر، که عمارت کم است آب ز چشم آر، که ره بی نم است.نظامی. گفت هر دارو که ایشان کرده اند آن عمارت نیست، ویران کرده اند.مولوی. || (اِ) آبادی. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). نظیر ده و قصبه و شهر و جز آن : از آثار او در عمارت دنیا هیچ نیست جز قصر شیرین. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۷). این بحیره ای است که در میان عمارتهاست، چنانکه از آباده و خبر و نیریز و خبرز و آن اعمال به ساحل آن بسی مسافتی نیست. (فارسنامه ص ۱۵۳). پیرامن آن همه عمارتهاست و چشمه ها و آبهای روان. (فارسنامه ص ۱۵۵). یکی از ملوک با تنی چند از خاصان در شکارگاهی به زمستان از عمارت دور افتاد. (گلستان سعدی). || بنا. ساختمان. هر بنای مسکون و معمور. هر جای نو ساخته شده. (از ناظم الاطباء): چو هرچش ببایست برساختند عمارت بخوبی بیاراستند.فردوسی. هرکه آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت. سعدی (گلستان). مکن خانه بر راه سیل ای غلام که کس را نگشت این عمارت تمام. سعدی (بوستان). مال کس بی عمارتی ننهاد وین عمارت به عدل باشد و داد.اوحدی. || تعمیر و مرمت. || آبادان. آباد. || فلاحت و زراعت. (ناظم الاطباء). و رجوع به عِمارة شود. - عمارت پذیر؛ آبادی پذیر. که تعمیر و مرمت و آبادی قبول کند. سزاوار آبادانی. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت پذیرفتن؛ قابل آبادانی شدن. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت پرست؛ دوستدار بنا و ساختمان. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت دوست؛ دوستدار آبادانی و ساختن عمارت. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت ساز؛ آبادان کننده. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت شدن؛ آباد گشتن. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت کردن؛ ساختن. بنا کردن. مرمت کردن. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت گر؛ عمارت ساز. بنّا و معمار. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت گری؛ معماری و بنّائی. شغل بنّا. رجوع به این ماده در ردیف خود شود. - عمارت یافتن؛ آباد شدن. آبادی یافتن. رجوع به این ماده در ردیف خود شود.
[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قره کهریز بخش سربند شهرستان اراک. دارای ۴۵۶ تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانهٔ محلی زه آب تأمین میشود و محصول آن غلات، بنشن، چغندر قند، انگور و سایر میوه ها است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد. دارای ۱۸۰ تن سکنه. آب آن از چاه تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات و پشم است. ساکنان این ده از طایفهٔ امرائی، و چادرنشین میباشند. مزرعهٔ داد درشت جزء این آبادی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شیروان بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام. دارای ۱۱۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ شیروان تأمین میشود. محصول آن غلات، برنج، پنبه و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان زروماهرو بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. دارای ۲۵۷ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومهٔ شهرستان قوچان. دارای ۵۱۸ تن سکنه. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد. دارای ۲۵۵ تن سکنه. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، بنشن و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید