معنی علی نوری
6 بازدید
[ عَ یِ ] (اِخ) ابن جمشید نوری مازندرانی اصفهانی شیعی. مفسر و متکلم و حکیم متوفی در سال ۱۲۴۶ هـ . ق. او راست: ۱- تفسیر سورةالتوحید. ۲- حجةالاسلام. ۳- حواشی بر اسرارالآیات. (از معجم المؤلفین).[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمدبن سلیم نوری. مکنی و مشهور به ابوالحسن سفاقسی. قاری و محدث و متکلم بود و در سال ۱۰۴۰ هـ . ق. در سفاقس متولد شد و در آنجا پرورش یافت و در تونس شروع به تعلیم قراآت کرد و به مصر رفت و در سال ۱۱۱۷ یا ۱۱۱۸ هـ . ق. در سفاقس درگذشت. او راست: ۱- تنبیه الغافلین و ارشادالجاهلین. ۲- العقیدة النوریة فی معتقدالسادة الاشعریة. ۳- غیث النفع فی القراءات السبع. ۴- معین السائلین من فضل رب العالمین. (از معجم المؤلفین).[ عَ یِ ] (اِخ) مازندرانی اصفهانی. وی حکیم بود و در اصفهان می زیست و در سال ۱۲۴۷ هـ . ق. درگذشت و جسد او به نجف اشرف حمل گردید. او راست: حاشیه بر شرح ارشادات. (از اعیان الشیعه ج ۴۲ ص ۱۹۹).
کلمات همقافیه با «علی نوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر