معنی علی موصلی
5 بازدید
[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) (حاجب حسام الدین...). وی نایب الملک الاشرف مظفرالدین موسی ایوبی، در خلاط یا اخلاط بود. و وقتی شرف الملک وزیر در غیاب سلطان جلال الدین منکبرنی لشکریان جلال الدین را به غارت حدود ارزنةالروم و اخلاط فرستاد، لشکریان مزبور از این حاجب حسام الدین علی موصلی شکستی سخت خوردند. و این امر باعث شد که سلطان جلال الدین به طور ناگهانی به خلاط حمله کند ولی به واسطهٔ دفاع دلیرانهٔ مردم آنجا و حاجب علی، سلطان جلال الدین در سال ۶۲۳ هـ . ق. ناچار به بازگشت شد. در سال ۶۲۵ هـ . ق. شرف الملک وزیر جلال الدین، ملکه دختر طغرل سوم را که به عقد جلال الدین درآمده و در خوی بود، متهم به طرفداری از اتابکان کرد و در غیاب سلطان جلال الدین که به جنگ مغولان به اصفهان رفته بود، به تصرف بلاد او اقدام کرد. ملکه به حاجب علی پناه برد و متصرفات خود را تحت اختیار وی قرار داد تا از آنها دفاع کند. حاجب علی به خوی آمد و سپس بر مرند و خوی مسلط گشت و ملکه را نیز با خود برد. و در همین سال در نزدیکی «پرگری» که از نواحی ارمنستان است شکست سختی از قوای سلطان جلال الدین خورد و در پرگری متحصن شد. پس از رفع محاصره، به محل حکومت خود یعنی اخلاط رفت. و چندی بعد الملک الاشرف یکی از امرای خود را به نام عزالدین آیبک به حکومت اخلاط برگزید. و مقارن این احوال اخلاط نیز در محاصرهٔ شدید سلطان جلال الدین قرار گرفت و سلطان از حاکم جدید تسلیم حاجب علی را خواستار شد و حاکم، یعنی عزالدین آیبک، حاجب را به قتل رسانید و سر او را نزد جلال الدین فرستاد. اما جلال الدین به این امر راضی نشد و دست از محاصره برنداشت و سرانجام در بیست وهشتم جمادی الاخرهٔ سال ۶۲۷ هـ . ق. اخلاط را فتح و ویران ساخت. (از تاریخ مفصل ایران، مغول صص ۱۲۰ -۱۳۲) (از حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۲ ص ۶۶۲).[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن ابی بکربن علی هروی موصلی. مکنی به ابوالحسن. رحالهٔ قرن ششم هـ . ق. رجوع به ابوالحسن سیاح و نیز به علی (ابن ابی بکربن...) شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن احمدبن هبل تبریزی بغدادی موصلی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به مهذب الدین. رجوع به علی تبریزی شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن احمد عمرانی موصلی. رجوع به علی عمرانی شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن حرب بن محمدبن علی طائی موصلی. مکنی به ابوالحسن. وی ادیب و شاعر و محدث و عارف به اخبار عرب و انساب آنان بود و در شعبان سال ۱۷۵ هـ . ق. متولد شد و در طلب حدیث به بلاد مختلف سفر کرد و در شوال سال ۲۶۵ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المؤلفین از شذرات الذهب ابن عماد ج ۲ ص ۱۵۰ و المنتظم ابن جوزی قسم ۲ جزء ۵ ص ۵۲) (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۲۸۱).[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن حسن بن حسین بن محمد موصلی مصری شافعی خلعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی خلعی شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن حسن بن وحشی نحوی موصلی. مکنی به ابوالفتح. ابوالفرج هبةاللََّه بن حداد کاتب گوید که ابن وحشی نحوی در شهر «آمد» شعری از خود برای من خواند. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۵ ص ۱۲۱ شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن حسین بن علی بن ابی بکربن محمد موصلی حنبلی. ملقب به عزالدین. شاعر متوفی در سال ۷۸۹ هـ . ق. وی مدتی ساکن حلب بود و آنگاه به دمشق رفت. او راست: التوصل بالبدیع الی التوسل الشفیع، که بدیعیه ای است و شرح آن. نیز دیوان شعری دارد. (از معجم المؤلفین).[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن حسین بن قاسم بن منصوربن علی موصلی شافعی. مشهور به ابن شیخ عوینه و ملقب به زین الدین و مکنی به ابوالحسن. متولد به سال ۶۸۱ هـ . ق. وی فقیه و اصولی و ادیب و ناظم و ناثر و نحوی بود و به قصد حجاز از شام به موصل رفت ولی در سال ۷۵۵ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او راست: ۱- شرح بدیع النظام بین کتابی الهزدوی و الاحکام لابن الساعاتی. ۲- شرح تسهیل الفوائد و تکمیل المقاصد ابن مالک، در نحو. ۳- شرح مفتاح العلوم سکاکی. ۴- نظم کتاب الحاوی الصغیر قزوینی، در فروع فقه شافعی. (از معجم المؤلفین از کشف الظنون ص ۲۳۶ و ۴۰۶ و... هدیة العارفین ج ۱ ص ۷۲۰ و النجوم الزاهرهٔ ابن تغری بردی ج ۱۰ ص ۲۹۷ و البدر الطالع شوکانی ج ۱ ص ۴۴۲).[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن خلیفهٔ موصلی. نحوی متوفی در سال ۵۶۲ هـ . ق. او راست: المعونة، در نحو. (از کشف الظنون ص ۱۷۴۳).[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن سعدبن علی بن عبدالواحدبن عبدالقاهربن احمدبن مسهر موصلی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به مهذب الدین و مشهور به ابن ابی الوفاء. وی شاعر بود و در «آمد» (دیاربکر) متولد شد و به بیشتر ولایات موصل سفر کرد و خلفا و ملوک را مدح گفت و در سال ۵۴۳ یا ۵۴۶ هـ . ق. درگذشت. او را دیوان شعری است در دو مجلد. (از معجم المؤلفین از الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۷۰ و وفیات الاعیان ج ۱ ص ۴۵۶ و مرآة الجنان ج ۳ ص ۲۷۸ و کشف الظنون ص ۷۶۸). و نیز رجوع به ابوالحسن (مهذب الدین شاعر) شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن ابی محمد خلیعی موصلی حلبی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی خلیعی شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن عدلان بن حمادبن علی ربعی موصلی. ملقب به عفیف الدین و مکنی به ابوالحسن. وی در سال ۵۸۳ هـ . ق. متولد شد و در سال ۶۶۶ هـ . ق. در قاهره درگذشت. او در حل معما یدی طولی داشت. او راست: ۱- عقلةالمجتاز فی حل الالغاز. ۲- مصنفی در حل مترجم ملک اشرف. (از معجم المؤلفین از الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۱۱۵ و فوات الوفیات ابن شاکر ج ۲ ص ۵۹ و بغیةالوعاة سیوطی ص ۳۴۳ و ایضاح المکنون بغدادی ج ۲ ص ۱۱۲).[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن علی بن مرادبن عثمان بن علی بن قاسم عمری موصلی شافعی. رجوع به علی عمری شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالعزیزبن فتوح بن ابراهیم تغلبی موصلی دمشقی شافعی. مشهور به ابن دریهم و ملقب به تاج الدین. رجوع به ابن دریهم و به علی (ابن محمد...) شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن عبدالکریم بن عبدالواحد شیبانی موصلی. مشهور به ابن اثیر جزری و ملقب به عزالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابن اثیر و علی (ابن محمدبن...) شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن محمدشریف بکری موصلی. از منجمان و احکامیان متقدم. رجوع به علی بکری (ابن محمد...) شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن مراد عمری موصلی شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالفضل. رجوع به علی عمری شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن هبةاللََّه بن عثمان بن احمدبن ابراهیم بن رائقهٔ موصلی محدث شیعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن (علی بن هبةاللََّه بن...) شود.[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن یعقوب بن شجاع بن علی بن ابراهیم بن محمدبن ابی زهران موصلی شافعی. ملقب به عمادالدین و مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن ابی زهران. قاری و تجویددان بود. در سال ۶۲۱ هـ . ق. در موصل متولد شد و در هفدهم ماه صفر سال ۶۸۲ هـ . ق. در دمشق درگذشت. او راست: ۱- التجرید فی التجوید. ۲- شرح القصید، در چهار مجلد که کامل نیست. (از معجم المؤلفین).[ عَ یِ مَ / مو صِ ] (اِخ) ابن یوسف بن رمضان موصلی حنفی. ملقب به علاءالدین. محدث بود و در سال ۱۲۴۳ هـ . ق. درگذشت. او را کتابی است محتوی اسانید کتب ششگانه و جز آنها. (از معجم المؤلفین).
کلمات همقافیه با «علی موصلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر