معنی علی موسوی

معنی علی موسوی

5 بازدید
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ملقب به صدرالملک. در طبقات ناصری آمده است که مهذب الدین وزیر در نزد سلطان معزالدین بهرامشاه بن التمش از بدرالدین سنقر سعایت و غیبت کرد و ذهن سلطان را نسبت به او مشوش ساخت. سنقر چون تغییر عقیدهٔ سلطان را نسبت به خود فهمید خواست که معزالدین را از سلطنت براند و یکی از برادران او را بر آن مسند بنشاند. و در روز دوشنبه هفدهم صفر سال ۶۳۹ هـ . ق. جمعی از بزرگان را که با او متفق بودند در خانهٔ صدرالملک علی موسوی که مشرف ممالک بود گرد آورد و صدرالملک را به طلب مهذب الدین وزیر فرستاد تا او را نیز شاید بتواند با خود هم عقیده سازد. مهذب الدین موضوع پیشنهاد صدرالملک علی را مخفیانه برای سلطان معزالدین فرستاد و از او خواست تا وقتی این مفسدان از آن خانه متفرق نشده اند آنان را مجازات کند و سلطان نیز چنین کرد. رجوع به حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۱ ص ۶۲۱ شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن ابی احمد حسین طاهربن موسی بن محمدبن موسی بن ابراهیم بن امام موسی بن جعفرالصادق (ع) ملقب به علم الهدی و ثمانینی و ذوالثمانین و ذوالمجدین و سید مرتضی و شریف مرتضی. رجوع به علم الهدی موسوی شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن حسین بن ابی الحسن موسوی عاملی. رجوع به علی عاملی شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن حسین قدامهٔ موسوی. مکنی به ابوجعفر. وی مربی و ممدوح ادیب صابر ترمذی، و سیدی جلیل القدر و بزرگوار بود و برای تعظیم، او را «رئیس خراسان» مینوشتند و سلطان سنجر وی را برادر خود میخواند. مسکن و موطن سیدعلی در نیشابور بود و او در خراسان ضیاع و عقار و احشام بی نهایت داشت. ادیب صابر در تهنیت آنکه سلطان، سیدابوجعفر را برادر خطاب کرد قصیده ای سروده است که این بیت از آن است: اگرچه بهترین خلق عالم را پسر باشد بزرگی را پدر شد تا برادر خواند سلطانش. و نیز سوگندنامه ای در مدح وی دارد که در شرح حال ادیب صابر نقل شده است. رجوع به ادیب صابر در همین لغت نامه شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن خلف بن عبدالمطلب بن حیدربن محمدبن فلاح موسوی حسینی مشعشعی حویزی. محدث و مفسر و ادیب. رجوع به علی حویزی شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن عبدالحسین بن سلطان موسوی حسینی. وی فقیه و محدث و ادیب و شاعر و نویسنده بود و در سال ۸۹۵ هـ . ق. حیات داشت. او راست: دفع الملامة عن علی علیه السلام فی ترکه الامامة. (از معجم المؤلفین).
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن عبدالحمیدبن فخاربن معد موسوی حلبی. مشهور به مرتضی. رجوع به علی مرتضی شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن علی موسوی. متولد در جمادی الثانیهٔ سال ۱۰۸۰ هـ . ق. او راست: سفرنامهٔ حج، که در آن شرح حال اجداد خود، حکام حویزه را آورده است. (از اعیان الشیعهٔ عاملی ج ۴۱ ص ۳۲۹).
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن علی بن حسین بن ابی الحسن موسوی عاملی جبعی بحرانی. ملقب به نورالدین. فقیه بود و در سال ۱۰۶۸ هـ . ق. در مکه درگذشت. او راست: ۱- الانوار البهیة علی رسالة الاثنی عشریهٔ بهاء عاملی. ۲- غررالجامع علی مختصر النافع، در فقه شیعه. ۳- غنیةالمسافر عن المنادم و المسافر فی الاخبار و النوادر. ۴- الفؤاد و الشواهد المکیة فی مداحض حجج الخیالات المدنیة. و نیز او را اشعاری است. (از معجم المؤلفین).
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن رضابن محمدبن حمزهٔ حسینی موسوی طوسی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن دفترخوان. رجوع به علی طوسی شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن اسماعیل بن محمدبن علی بن احمدبن هاشم بن علوی بن حسین غریفی موسوی بحرانی. فقیه و اصولی و ادیب بود. وی در سال ۱۲۶۴ هـ . ق. در نجف اشرف متولد شد. و نزد علی طباطبایی و راضی نجفی و محمدحسین کاظمی و جز آنان کسب دانش کرد و در سال ۱۳۰۲ هـ . ق. درگذشت. او را حواشیی بر کتب مختلف از قبیل التعادل و الترجیح شیخ مرتضی و حاشیهٔ ملا کاظم است. و نیز رسالاتی در مطالب مختلف از قبیل استحالهٔ اجتماع امر و نهی و علم جفر و رمل و غیره دارد. و منظومه هائی دربارهٔ اصول عقاید و تحریر اقلیدس و فقه و منطق و مواریث و هیئت از او به جای مانده است و تألیفات دیگری نیز دارد. رجوع به اعیان الشیعهٔ عاملی ج ۴۲ ص ۳۰ شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن نصربن هارون بن ابی القاسم حسینی یا موسوی تبریزی. ملقب به معین الدین یا صفی الدین و متخلص به قاسم و مشهور به قاسمی و شاه قاسم. عارف قرن نهم هـ . ق. رجوع به قاسم انوار شود.
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن هاشم بن علی رضوی موسوی بغدادی نجفی. رجوع به علی رضوی.

کلمات هم‌قافیه با «علی موسوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید