معنی علی مزیدی
6 بازدید
[ عَ یِ مَ زْ یَ ] (اِخ) ابن حسین بن علی عوض مزیدی اسدی حلی. رجوع به علی عوض شود.[ عَ یِ مَ زْ یَ ] (اِخ) ابن دبیس بن صدقةبن منصور اسدی. وی هشتمین و آخرین تن از حکام بنی مزید اسدی بود که پس از کشته شدن پدرش دبیس بن صدقه، و بعد از برادرش صدقة، از سال ۵۴۰ تا ۵۴۵ هـ . ق. در نواحی حله حکومت میکرد و گاهی با سلجوقیان از در مخالفت و گاه از در موافقت درمی آمد تا اینکه در سال ۵۴۵ هـ . ق. درگذشت و با فوت او حکومت آل مزید بر آن سامان توسط اتابکان زنگی منقرض گردید. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۱۰۸ و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴۳ و الاعلام زرکلی از کامل التواریخ ابن اثیر ج ۱۱ ص ۴۰ و ابن خلدون ج ۴ ص ۲۹۱ و مرآةالزمان ج ۸ ص ۲۰۷). و رجوع به معجم الانساب زامباور ص ۲۰۸ شود.[ عَ یِ مَ زْ یَ ] (اِخ) ابن سعیدبن احمدبن یحیی مزیدی حلی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به ملک الادباء و استاد شهید. شاگرد علامه. رجوع به ابوالحسن (علی بن سعید...) شود.[ عَ یِ مَ زْ یَ ] (اِخ) ابن مزید اسدی. ملقب به سندالدوله یا سیف الدوله و مکنی به ابوالحسن. وی نخستین از فرمانروایان بنی مزید اسدی است که در سال ۴۰۳ هـ . ق. از جانب فخرالدولهٔ دیلمی به حکومت حله گماشته شد و در ذیقعدهٔ سال ۴۰۸ هـ . ق. درگذشت. مردی دلیر بود و جنگهایی که با بنی دبیس کرده است مشهور میباشد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۱۰۸ و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴۱ و الاعلام زرکلی از کامل ابن اثیر ج ۹ ص ۱۰۵ و ابن خلدون ج ۴ ص ۲۷۶). و رجوع به معجم الانساب زامباور ص ۲۰۷ شود.
کلمات همقافیه با «علی مزیدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر