معنی علی مالکی
5 بازدید
[ عَ یِ لِ ] (اِخ) مشهور به اثمیدی. از محدثان قرن هفتم هـ . ق. رجوع به علی اثمیدی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بحری مصری مالکی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. از قضات قرن نهم هجری. رجوع به علی مصری شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن احمدبن احمدبن محمدبن یوسف بلصفوری ازهری مالکی. رجوع به علی یوسف شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن احمدبن حسن بن ابراهیم تجیبی اندلسی مالکی. مشهور به حرالی. رجوع به علی حرالی شود.[ ع یِ لِ ] (اِخ) ابن احمدبن عبدالمؤمن زواوی مغربی مالکی. رجوع به علی زواوی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن احمدبن مکرم اللََّه صعیدی عدوی مالکی ازهری. رجوع به علی صعیدی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن احمد حریشی فاسی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی حریشی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن ابراهیم بن جبارهٔ کندی محلی سخاوی مالکی. ملقب به شرف الدین و مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن جبارة. رجوع به علی (ابن جبارة...) شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن انجب ابی المکارم المفضل بن ابی الحسن علی بن ابی الغیث مفرج بن حاتم بن حسن بن جعفربن ابراهیم بن حسن لخمی مقدسی اسکندرانی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی مقدسی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن جابربن عامر مالکی وفایی. رجوع به علی وفایی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن جعفربن خضر مالکی جناجی نجفی. وی فقیه و اصولی و مجتهد و ادیب و شاعر بود. در نجف متولد شد و در ماه رجب سال ۱۲۵۳ هـ . ق. در کربلا به طور ناگهانی درگذشت و جسد او به نجف منتقل شد و دفن گردید. او راست: ۱- حاشیه بر بغیة الطالب لعمل المقلدین، از پدرش جعفر. ۲- شرح بر روضتین. «مالکی» نسبت به آل مالک از قبایل عرب در عراق است. و «جناجی» نسبت به «جناجیا» از قرای سواد عراق است. (از اعیان الشیعة ج ۴۱ ص ۱۰۱).[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن حسن بن خاطر جزیری مالکی. رجوع به علی جزیری شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن حسن بن محمدبن فهر فهری مصری مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی فهری شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن حسین بن جنید رازی. مشهور به مالکی و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی رازی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن خضربن احمد عمروسی مالکی. رجوع به علی عمروسی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن خلف بن عبدالملک بن بطال بکری قرطبی مالکی. مشهور به ابن لجام و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قرطبی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن خلیفهٔ حسینی مالکی. رجوع به علی حسینی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن سلیمان دمنتی بوجمعوی مغربی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی دمنتی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن ظافربن حسین أزدی مصری مالکی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به جمال الدین. رجوع به علی ازدی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبدالحق حجاجی مالکی قوصی. رجوع به علی قوصی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن محمد خفاف مالکی جزایری. رجوع به علی جزایری شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبدالسلام تسولی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی تسولی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبدالصادق بن احمدبن عبدالصادق بن محمدبن عبداللََّه عیادی مالکی، مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی عیادی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبدالقادربن عبدالرحمان بن علی بن علی بن علی بن أمین علوی اندلسی جزایری مالکی شاذلی. رجوع به علی اندلسی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن ابراهیم بن محمد انصاری مالکی. مشهور به متیطی و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی متیطی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن خلف بن محمدبن عبدالرحمان بن عبدالملک انصاری مالکی. مشهور به ابن نعمة و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی انصاری شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن داود مالکی قیروانی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قیروانی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن علی نطوبسی قاهری ازهری ضریر مالکی سنهوری. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سنهوری شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عیاش قیروانی مالکی عبیدلی. رجوع به علی عبیدلی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه سبتی اندلسی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سبتی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه سفطی مصری مالکی، مشهور به وراق و ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی وراق شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عبدالواحدبن محمدبن عبداللََّه بن عبداللََّه بن یحیی انصاری سجلماسی جزایری مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سجلماسی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عثمان بن علی بن عمر علوی طولقی جزایری حسنی خلوتی مالکی. رجوع به علوی طولقی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن علی عزی مالکی. رجوع به علی عزی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن عمربن احمد بغدادی مالکی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن قصار. رجوع به علی قصار (ابن احمد بغدادی...) شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محسن صعیدی مالکی شاذلی وفائی. مشهور به رمیلی و مکنی به ابوصلاح. رجوع به علی رمیلی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم بن عبداللََّه بن مالک بن عباد نفزی رندی مالکی. مشهور به ابن عباد. رجوع به علی نفزی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی القاسم بن محمدبن فرحون تونسی مدنی مالکی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن فرحون. رجوع به علی تونسی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن عبداللََّه بن محمدبن علی باجی اندلسی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی باجی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن محمدبن احمدبن معوض حسنی ببلاوی مالکی ادریسی اشعری. رجوع به علی ببلاوی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن یوسف بن محمد هیثمی طبناوی قاهری مالکی اشعری. ملقب به نورالدین. رجوع به علی طبناوی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن خلف اوسی قرطبی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قرطبی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن خلف معافری مالکی. مشهور به ابن قابسی و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی (ابن محمد...) و ابن قابسی (ابوالحسن علی...) شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن صافی بن شجاع ربعی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی ربعی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان اجهوری مصری مالکی. مکنی به ابوالارشاد و ملقب به نورالدین. رجوع به علی اجهوری شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن محمدبن حسین رباطی مغربی مالکی. مشهور به ابن بری و مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابن بری و علی (ابن محمدبن...) شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن علی قرشی بسطی اندلسی مالکی. مشهور به قلصادی و ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قلصادی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن وفا قرشی انصاری سکندری شاذلی مالکی. مشهور به ابن وفا مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قرشی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمد لخمی اشبیلی مغربی اندلسی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی لخمی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن محمد میلی جمالی تونسی مالکی. رجوع به علی جمالی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن مفضل بن علی بن مفرج بن حاتم بن حسن بن جعفر لخمی مقدسی اسکندرانی مالکی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به شرف الدین. رجوع به علی مقدسی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) ابن منصور فاسی مالکی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی فاسی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) تونسی. ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی تونسی شود.[ عَ یِ لِ ] (اِخ) صالحی. رجوع به علی صالحی شود.
کلمات همقافیه با «علی مالکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر