معنی علی مؤمنی
6 بازدید
[ عَ یِ مُ ءْ مِ ] (اِخ) ابن ادریس مأمون بن یعقوب منصور. مکنی به ابوالحسن سعید و ملقب به معتضد باللّه. از خلفای موحدان (بنی عبدالمؤمن) در مراکش. وی پس از درگذشت برادرش رشید عبدالواحدبن ادریس در سال ۶۴۰ هـ . ق. به خلافت رسید. در ایام او کار بنی مرین بالا گرفت و وی با لشکری مجهز به جنگ آنان رفت و بسیاری از دژها و قلاع را تسخیر کرد تا در صفر سال ۶۴۶ هـ . ق. به تلمسان رسید و به دست حاکم آنجا یعنی یغمراسن بن زیان از بنی عبدالواد، به قتل رسید. و پس از او المرتضی ابوحفص عمربن ابراهیم بن یوسف به جایش به خلافت نشست. (از الاعلام زرکلی) (حبیب السیر چ خیام ج ۲ حاشیهٔ ص ۵۸۳).
کلمات همقافیه با «علی مؤمنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر