معنی علی ضریر
7 بازدید
[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن اسماعیل اندلسی مرسی ضریر. مشهور به ابن سیدة و مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابن سیدة و علی (ابن سیدة...) شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن حسین بن علی اصفهانی باقولی ضریر. مشهور به جامع و مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن (علی بن حسین...) و علی (ابن حسین...) شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن حکم بن زبیر نخعی انباری ضریر. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی نخعی شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن شاهک عصار ضریر بیهقی. رجوع به علی بیهقی (ابن شاهک...) شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن عبدالغنی فهری حصری ضریر قیروانی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی حصری شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عبدالجبار شاذلی ضریر. مکنی به ابوالحسن و ملقب به نورالدین. رجوع به شاذلی و علی بن عبداللََّه بن... شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن علی نطوبسی قاهری ازهری ضریر مالکی سنهوری. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سنهوری شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن عثمان خلوتی ضریر. مشهور به ناظم الدرر. رجوع به علی خلوتی شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن عساکربن مرحب بن عوام بطائحی ضریر. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی بطائحی شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم بن عبداللََّه قهندزی نیشابوری ضریر. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قهندزی شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم بخاری ضریر. مکنی به ابوالحسن و ملقب به حمیدالدین. رجوع به علی بخاری شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی ازجی ضریر. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی ازجی شود.[ عَ یِ ضَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی رامشی بخاری ضریر. ملقب به حمیدالدین. رجوع به علی رامشی شود.
کلمات همقافیه با «علی ضریر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر