معنی علی شافعی

معنی علی شافعی

5 بازدید
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن ابی بکر انصاری شافعی. مشهور به کلبشی و کلبشاوی. رجوع به علی انصاری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن احمدبن علی بن عمر حلبی قاهری شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی حلبی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن داودبن سلمان بن سلیمان عطار دمشقی شافعی، ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی عطار شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن محمد حسینی جویمی شیرازی شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی جویمی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابی بکربن خلیفهٔ همدانی حسینی یمانی شافعی. مشهور به ابن ازرق و ملقب به موفق الدین و نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی ازرق شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابی بکربن سلیمان هیثمی شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی هیثمی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابی بکربن علی بن ابی بکربن عمربن احمدبن عبدالرحمان بن محمد خزرجی انصاری مکی شافعی. مشهور به ابن جمال مصری. رجوع به علی مکی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابی بکربن علی بن محمدبن ابی بکربن عبداللََّه بن عمربن عبدالرحمان بن عبداللََّه یمانی زبیدی شافعی. مشهور به ناشری و ملقب به موفق الدین. رجوع به علی ناشری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابی بکربن محمدبن علی بن محمدبن شداد برعی ابیاری زبیدی یمنی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی برعی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابی حزم فرشی دمشقی مصری شافعی. مشهور به ابن نفیس و ملقب به علاءالدین. رجوع به ابن نفیس و علی(ابن ابی حزم...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ابی علی بن محمدبن سالم تغلبی آمدی حنبلی شافعی. ملقب به سیف الدین. رجوع به علی آمدی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن ابراهیم بن زبیر عنانی فسوی شافعی. ملقب به رشید و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی فسوی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن احمد قلقشندی مصری شافعی. نسابهٔ قرن ۱۰ هـ . ق. رجوع به علی قلقشندی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن تقی الدین بخاری مکی شافعی. مشهور به قبانی. رجوع به علی بخاری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن حسین بن احمدبن حسین بن محمویه یزدی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی یزدی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن عثمان بن محمدبن اسحاق سلمی مناوی قاهری شافعی. رجوع به علی مناوی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن ابراهیم عزیزی بولاقی شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی عزیزی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن علی واحدی نیشابوری شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن (علی بن...) و علی(ابن احمد...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن عمربن سالم بن عبیداللََّه بن حسن علوی حسینی زیدی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی زیدی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن محمد دیبلی شافعی. رجوع به علی دیبلی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن محمد شیرازی مکی شافعی. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی شیرازی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمدبن موسی بن محمد دیری جوبری دمشقی شافعی. ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی دیری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمد بغدادی شافعی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن مرزبان. رجوع به علی بغدادی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمد قرافی انصاری مصری شافعی. رجوع به علی قرافی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمد مصری شامی شافعی اشعری. مشهور به ابن صدقة. رجوع به علی مصری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن احمد نجاری شعرانی شافعی. رجوع به علی شعرانی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن ابراهیم بن محمدبن عربشاه اسفرایینی شافعی مکی. مشهور به عصامی و حفید. رجوع به علی عصامی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن موسی بن علی بن حسن بن محمد دمشقی شافعی. مشهور به ابن عمادالدین و ابن وِسّ و ملقب به علاءالدین. رجوع به علی(ابن عمادالدین...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن یوسف قونوی تبریزی شافعی ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قونوی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن انجب بن عثمان بن عبداللََّه بن عبیداللََّه بن عبدالرحیم بغدادی خازن شافعی. مشهور به ابن ساعی و ملقب به تاج الدین و مکنی به ابوطالب. رجوع به ابن ساعی و به علی بن انجب بن... شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ایوب قدسی شافعی. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی قدسی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حبیب اللََّه بن محمدبن نوراللََّه بن ابی اللطف شافعی قدسی. رجوع به علی قدسی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حجازی بن محمد بیومی حسنی ادریسی شاذلی شافعی خلوتی دمرداشی احمدی. رجوع به علی بیومی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسن بن حسین بن محمد موصلی مصری شافعی خلعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی خلعی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسن بن علی بن ابی الطیب باخرزی سخنی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن باخرزی و ابوالحسن (علی بن حسن...) و نیز علی(ابن حسن...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسن بن علی اسنوی مصری شافعی. ملقب به بدرالدین. رجوع به علی اسنوی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسن بن علی زمیلی بغدادی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی بغدادی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسن بن هبةاللََّه بن عبداللََّه بن حسین دمشقی شافعی. مشهور به ابن عساکر و ملقب به ثقةالدین و مکنی به ابوالقاسم. رجوع به ابن عساکر و به علی(ابن حسن...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسن برزنجی مدنی شافعی. رجوع به علی برزنجی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسن سنهوری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی سنهوری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسن شافعی. مشهور به بیهقی. رجوع به علی بیهقی (ابن حسن...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسین بن قاسم بن منصوربن علی موصلی شافعی. مشهور به ابن شیخ عوینة و ملقب به زین الدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی موصلی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن حسین اصابی قطیعی یمنی شافعی. رجوع به اصابی و به علی (ابن حسین...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن خلف بن خلیل بن عطاءاللََّه غزی شافعی. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی غزی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن خلیل بن احمدبن سالم شافعی، ملقب به علاءالدین. نحوی متوفی در سال ۹۵۰ هـ . ق. او راست: العقائد البصرویة، در نحو. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۸۸) (از هدیة العارفین ج ۱ ص ۷۴۴).
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن خلیل مرصفی یا مرصفاوی مصری مدنی شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی مرصفی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن داودبن سلیمان جوهری مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی جوهری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن زیدبن محمدبن حسین بن سلیمان بن ایوب انصاری اوسی خزیمی بیهقی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی بیهقی و ظهیرالدین (ابوالحسن علی بن...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن سالم بن عبدالناصر غزی شافعی. رجوع به علی غزی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن سعد بیوسی احمدی شافعی اشعری. رجوع به علی احمدی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن سندبن علی بن سلیمان لواتی الاصل. ابیاری شافعی مصری. رجوع به علی ابیاری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن شلبی شبینی شافعی. رجوع به علی شبینی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن شمس الدین بن محمدبن زهران بن علی شافعی رشیدی. مشهور به خضری. رجوع به علی خضری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن صدقةبن علی بانقوسی حلبی مصری شافعی ملقب به علاءالدین. رجوع به علی بانقوسی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالبر حسنی شافعی. مشهور به ونایی و ملقب به جمال الدین. رجوع به علی ونایی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن حسین عثمانی صفدی شافعی. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی صفدی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن محمدبن محمدبن اسماعیل شلقامی قاهری شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قاهری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن محمد خطیب شربینی مصری شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی شربینی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن هارون بن عیسی بن هارون بغدادی شافعی. مکنی به ابوالخطاب. رجوع به علی بغدادی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن حسن بن علی بن اسماعیل جرجانی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن (علی بن عبدالعزیز فقیه) و علی (ابن عبدالعزیزبن...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالقادربن محمدبن یحیی بن مجدالدین طبری حسینی شافعی مکی. رجوع به علی طبری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالقادر حسنی شامی قاهری أزهری شافعی. مشهور به سید فرضی و ملقب به نورالدین. رجوع به علی فرضی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبدالکافی بن علی بن تمام بن یوسف بن موسی بن تمام انصاری خزرجی سبکی شافعی. ملقب به تقی الدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سبکی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن ابی الحسن اردبیلی تبریزی شافعی. ملقب به تاج الدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی تبریزی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن احمدبن علی بن عیسی بن محمدبن عیسی حسنی شافعی سمهودی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سمهودی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه شونی احمدی مصری شافعی. رجوع به علی شونی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه شیفتکی شیرازی شافعی. ملقب به شرف الدین. رجوع به علی شیرازی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عثمان بن عمربن صالح دمشقی شافعی. مشهور به ابن صیرفی و ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی صیرفی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عطیةبن حسن بن محمدبن حداد هیتی حموی شاذلی. رجوع به علوان حموی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن علی بن علی بن علی بن مطاوع عزیزی مصری ازهری شافعی. رجوع به علی عزیزی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن علی بن مرادبن عثمان بن علی بن قاسم عمری موصلی شافعی. رجوع به علی عمری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن علی دیربی شافعی. مکنی به ابونصر. رجوع به علی دیربی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن علی شبراملسی شافعی قاهری. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالضیاء. رجوع به علی شبراملسی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عمربن احمدبن عمربن ناجی میهی شافعی بصیر. رجوع به علی میهی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عمربن احمدبن مهدی بن مسعودبن نعمان بن دیناربن عبداللََّه بغدادی دارقطنی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی(ابن عمربن...) و دارقطنی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن عمربن محمدبن حسن حربی بغدادی شافعی. مشهور به ابن قزوینی و مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن (علی بن عمربن...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن فضل اللََّه بن محمد مرعشی شافعی. رجوع به علی مرعشی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن قاسم اردبیلی خلیلی شافعی بطائحی. ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی بطائحی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی بکربن ابراهیم بن ابی القاسم بن عمربن احمدبن ابراهیم بن محمدبن عیسی بن مطیر حکمی یمنی شافعی. مشهور به ابن مطیر. رجوع به علی حکمی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی بکربن عبداللََّه بن مفرج انصاری اسکندری شافعی. ملقب به شمس الدین. رجوع به علی انصاری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن ابراهیم حجازی شافعی سقطی. رجوع به علی سقطی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن جدیدبن علی بن محمدبن جدید حضرمی تریمی شافعی. مشهور به ابن جدید. رجوع به علی حضرمی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن محمدبن عبداللََّه بن عباد عبادی هروی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی عبادی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمد قزوینی بغدادی شافعی. ملقب به تاج الدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی قزوینی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن اسماعیل بن ابی بکربن عبداللََّه بن عمربن عبدالرحمان ناشری زبیدی یمانی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی ناشری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن اسماعیل بن علی بن محمدبن داود بیضاوی الاصل مکی شافعی. مشهور به زمزمی و ملقب به نورالدین. رجوع به علی زمزمی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن اسماعیل بن محمدبن بشر انطاکی تمیمی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی انطاکی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن اقبرس قاهری شافعی. مشهور به ابن اقبرس و ملقب به علاءالدین. رجوع به علی قاهری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن خالد بلاطنسی شامی شافعی. رجوع به علی شامی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن زهران بن علی رشیدی مصری شافعی. مشهور به خضری. رجوع به علی خضری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن سعدبن محمدبن علی بن عثمان بن اسماعیل بن ابراهیم جبرینی حلبی طائی شافعی. مشهور به ابن خطیب الناصریة و مکنی به ابوالحسن و ملقب به علاءالدین. رجوع به علی حلبی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عامر نجار مصری شافعی. رجوع به علی نجار شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان بن احمدبن محمد بکری صدیقی مصری شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی بکری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان بن خطاب مغربی مصری باجی شافعی. ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی باجی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحیم بن محب الدین بن ایوب مکی شافعی. مشهور به ایوبی. رجوع به علی ایوبی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالعزیزبن فتوح بن ابراهیم تغلبی موصلی دمشقی شافعی. مشهور به ابن دریهم و ملقب به تاج الدین. رجوع به ابن دریهم و علی(ابن محمد...) شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بهرمسی محلی شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابومحمد. رجوع به علی محلی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عثمان بن محمدبن رجب بن علاءالدین دمشقی شافعی. مشهور به ابن شمعة. رجوع به علی دمشقی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن ابی اللطف مقدسی شافعی. مکنی به ابوالفضل و مشهور به ابن ابی اللطف. رجوع به علی مقدسی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن سلیم دمشقی صالحی شافعی سلیمی. ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سلیمی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن عبدالرحمان بن عراق شامی حجازی شافعی. مشهور به ابن عراق و ملقب به سعدالدین. رجوع به علی حجازی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن وهب بن مطیع قشیری شافعی. ملقب به محب الدین و مشهور به ابن دقیق العید. رجوع به علی قشیری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن هبةاللََّه بن احمد اسنائی مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی اسنائی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن علی کیاهراسی طبرستانی شافعی. ملقب به عمادالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی کیاهراسی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عیسی بن محمد اشمونی الاصل قاهری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی اشمونی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن عیسی دمشقی محلی نمراوی شافعی. مشهور به قطبی و ملقب به علاءالدین. رجوع به علی قطبی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن علی بن احمدبن حجر عسقلانی مصری کنانی شافعی. مشهور به ابن حجر. رجوع به علی عسقلانی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمدبن محمودبن ابی العزبن احمدبن اسحاق بن ابراهیم کازرونی بغدادی شافعی. ملقب به ظهیرالدین. رجوع به علی کازرونی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمد أشمونی شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی ابوالحسن. رجوع به اشمونی و علی اشمونی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمد بستی شافعی. مکنی به ابوالفتح. رجوع به ابوالفتح بستی و علی بستی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمد حزوری آمدی شافعی. رجوع به علی آمدی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمد شافعی. صوفی بود و مدتی در مدرسهٔ احمدیهٔ قاهره تدریس کرد و سپس به مکه رفت و در آنجا مجاور شد و در سال ۱۱۶۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: شرح الدور الاعلی لمحیی الدین بن عربی. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۲۰۲ از هدیة العارفین بغدادی ج ۱ ص ۷۶۸).
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمد شرنقاشی خطیب شافعی. رجوع به علی شرنقاشی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمد شیرازی عمری شافعی. رجوع به علی شیرازی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمد عسیلی مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی عسیلی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمد عقینی انصاری تعزی یمنی شافعی. رجوع به علی عقینی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن محمود کرمانی شافعی. ملقب به ضیاءالدین. رجوع به علی کرمانی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن مراد عمری موصلی شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالفضل. رجوع به علی عمری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن مسلم بن محمدبن علی سلمی دمشقی شافعی خلوتی.مشهور به ابن سهروردی و مکنی به ابوالحسن و ملقب به جمال الاسلام. رجوع به علی سهروردی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن مصطفی دباغ حلبی شافعی. مشهور به میقاتی و مکنی به ابوالفتوح. رجوع به علی میقاتی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن مهدی بن علی بن مهدی کسروی اصفهانی بغدادی شافعی. مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی کسروی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن ناصربن محمدبن احمد بلبیسی مکی شافعی حجازی. ملقب به علاءالدین و مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن ناصر. رجوع به علی حجازی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن هبةاللََّه دستاوی شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی دستاوی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن یحیی زیادی مصری شافعی. ملقب به نورالدین. رجوع به علی زیادی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن یعقوب بن جبریل بن عبدالمحسن بکری مصری شافعی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به نورالدین. رجوع به علی بکری شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن یعقوب بن شجاع بن علی بن ابراهیم بن محمدبن ابی زهران موصلی شافعی. مکنی به ابوالحسن و ملقب به عمادالدین. رجوع به علی موصلی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن یوسف بن احمد مصری مکی یمنی شافعی. مشهور به غزولی. رجوع به علی غزولی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) ابن یوسف بن حریزبن فضل بن معضادبن فضل لخمی شطنوفی شافعی. ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی شطنوفی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) غزالی. ملقب به علاءالدین. رجوع به علی غزالی شود.
[ عَ یِ فِ ] (اِخ) (ملا...) کورانی. رجوع به علی کورانی شود.

کلمات هم‌قافیه با «علی شافعی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید