معنی علی سوسی
6 بازدید
[ عَ یِ ] (اِخ) مکنی به ابوالحسن. مورخ بود و در سال ۱۳۶۴ هـ . ق. درگذشت. او راست: أخبار الحاج حسن الاضرانی. (از معجم المؤلفین از دلیل مورخ المغرب ابن سودة ص ۲۱۰).[ عَ یِ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان خزاز سوسی (شوشی). مکنی به ابوالعلاء. رجوع به علی خزاز شود.[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد (فتحا) سوسی سملالی. مکنی به ابوالحسن. متوفی در سال ۱۳۲۸ هـ . ق. او راست: طوالع الحسن و اتباع السنن بظهور رایة سیدنا و امیرنا مولانا الحسن. (از معجم المؤلفین از دلیل مؤرخ المغرب ابن سودة ص ۱۸۲).[ عَ یِ ] (اِخ) ابن محمد سوسی فاسی. مکنی به ابوالحسن. عالم و ادیب بود و در نوزدهم جمادی الثانیهٔ سال ۱۳۱۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- شرح الفیهٔ ابن مالک، در نحو. ۲- قصیده ای در مدح پیغمبر (ص). (از معجم المؤلفین از سلوةالانفاس کتانی ج ۳ ص ۳۵۱).
کلمات همقافیه با «علی سوسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر