معنی علی سهل
6 بازدید
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) (امیر...) ابن امیر شیخ. در سوم شوال ۷۵۴ هـ . ق. امیر مبارزالدین محمدبن مظفر پس از شش ماه محاصره توانست شیراز را تصرف کند و امیر شیخ ابواسحاق بن امیر محمودشاه اینجو فرار اختیار کرد و پس از مدتی که سپاهی گرد آورد دوباره بشیراز بازگشت و شاه شجاع مأمور جنگ با او شد. اما امیر شیخ به اصفهان رفت و شاه شجاع به شیراز آمد. در این هنگام امیر علی سهل فرزند امیر شیخ که ده ساله بود و بحسن خط شهرت داشت بدست دشمنان افتاد و شاه شجاع که حاکم کرمان شده بود او را با خود به کرمان برد و در آنجا بقتل رساند و شایع ساخت که به اجل طبیعی درگذشته است. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۸۸).[ عَ یِ سَ ] (اِخ) اصفهانی (شیخ...). از بزرگان تصوف بود و با شیخ جنید مکاتباتی داشت. برخی از سخنان و گفته های او در تذکرةالاولیاء عطار ذکر شده است. رجوع به تذکرةالاولیاء عطار، نیمهٔ دوم ص ۸۹ شود.
کلمات همقافیه با «علی سهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر