معنی علی سلمی
5 بازدید
[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) وی پدر سدرة است و ابوعمر گوید که او از اهالی قباء می باشد و حدیثی از وی نقل کنند. (از الاصابهٔ ابن حجر ج ۴ قسم اول).[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) «ابن بزار» وی را جزء صحابه ذکر کرده و ظاهراً اشتباه است. رجوع به الاصابهٔ ابن حجر ج ۴ قسم چهارم شود.[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) ابن احمدبن عثمان بن محمدبن اسحاق سلمی مناوی قاهری شافعی. رجوع به علی مناوی شود.[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) ابن حسین عبدالرحیم سلمی. مکنی به ابوالحسن و مشهور به ابن قصار. ادیب و لغوی و خطاط. رجوع به ابن قصار (ابوالحسن علی بن...) شود.[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) ابن حکم سلمی. وی برادر معاویةبن حکم است. و معاویه گوید که روزی با پیغمبر (ص) بوده ایم و در واقعه ای پای علی بدیوار خندق اصابت کرد و پیغمبر (ص) بر آن دست مالید و بدین ترتیب هیچگونه آسیبی به او نرسید. (از الاصابهٔ ابن حجر ج ۴ قسم اول).[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) ابن طاهربن جعفر سلمی. مکنی به ابوالحسن. وی نحوی بود و در سال ۴۳۱ هـ . ق. متولد شد. و نزد جمعی از مدرسان تحصیل کرد و در بیست ویکم ربیع الاول سال ۵۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از معجم الادباء چ قاهره ج ۱۳ ص ۲۵۷ و چ مارگلیوث ج ۵ ص ۲۲۵).[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) ابن عبدالرحیم بن حسن بن عبدالملک بن ابراهیم سلمی عباسی رقی بغدادی. مشهور به ابن عصار و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی عباسی شود.[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) ابن محمدبن یحیی سلمی سمیساطی. مکنی به ابوالقاسم. رجوع به علی سمیساطی شود.[ عَ یِ سَ لَ ] (اِخ) ابن مسلم بن محمدبن علی سلمی دمشقی شافعی خلوتی. مشهور به ابن سهروردی و ملقب به جمال الاسلام و مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی سهروردی شود.
کلمات همقافیه با «علی سلمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر