معنی علی سبتی
6 بازدید
[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه سبتی اندلسی مالکی. مکنی به ابوالحسن. از فقیهان بود و بسال ۵۶۷ هـ . ق. درگذشت. او راست: اللباب فی اصول الفقه. (از کشف الظنون حاجی خلیفه ص ۱۵۴۲).[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن ابراهیم بن علی بن یوسف سبتی عاملی کفراوی. ادیب و نحوی و بیانی و لغوی و شاعر و نویسنده و مورخ بود و در ۲۵ ذی حجهٔ سال ۱۲۳۶ هـ . ق. در «کفری» که قریه ای است از قرای جبل عامل و از اعمال صور، متولد شد و در اوایل رجب سال ۱۳۰۳ هـ . ق. در همین قریه درگذشت. او راست: ۱- رساله ای در فضل علی بن ابی طالب (ع). ۲- شرح میمیهٔ ابی فراس. ۳- العقد المنضد و الجواهر المجرد، در شرح قصیدهٔ علی بیک اسعد، که شامل شرح حال بسیاری از رجال و علمای هم عصر مؤلف در جبل عامل میباشد. ۴- الکنوز، در علم نحو که ناتمام است. ۵- الیواقیت، در علم بیان. لقب او در معجم المؤلفین بصورت «سبیتی» آمده است. (از معجم المؤلفین از اعیان الشیعهٔ عاملی ج ۴۲ ص ۱۹) (از مصنفی علم الرجال آقابزرگ طهرانی ص ۳۲۱).[ عَ یِ سَ ] (اِخ) ابن یقظان سبتی. وی طبیب و شاعر و ادیب بود. اصل او از «سبتة» است و گویند که در سال ۵۴۴ هـ . ق. وارد مصر شد و از آنجا به یمن و سپس به عراق و سایر بلاد سفر کرد. او را قصیده ای دربارهٔ جمال الدین محمد اصفهانی وزیر است که قسمتی از آن را قفطی نقل کرده است. (از تاریخ الحکماء قفطی ص ۲۳۹).
کلمات همقافیه با «علی سبتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر