معنی علی تمیمی
5 بازدید
[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن حصین بن مالک بن خشخاش عنبری تمیمی، مکنّی به ابوالحر. رجوع به علی عنبری شود.[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن زیاد تمیمی، مکنّی به ابوالحسن. یکی از نقلهٔ کتب فارسی به عربی بود. رجوع به ابوالحسن (علی بن زیاد...) شود.[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن سلیمان یمنی بکیلی تمیمی زیدی اسماعیلی، ملقّب به حیدرة. رجوع به علی بکیلی شود.[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن علقمةبن عبدهٔ تمیمی. وی فرزند علقمهٔ فحل شاعر مشهور بود. او را فرزندی است به نام عبدالرحمان که مرزبانی نام وی را در معجم الشعراء آورده است بنابراین تصور می رود که علی بن علقمة نیز از کسانی باشد که زمان پیغمبر (ص) را درک کرده ولی به زیارت ایشان نائل نشده است، زیرا عبدالرحمان درک زمان پیغمبر (ص) را نکرده بود. (از الاصابهٔ ابن حجر ج ۴ قسم سوم).[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن محمدبن اسماعیل بن محمدبن بشر أنطاکی تمیمی شافعی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی انطاکی شود.[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن حسین بن عبدالصمد تمیمی نیشابوری سبزواری، و مکنّی به ابوالحسن. و در سال ۵۳۳ هـ . ق. در قید حیات بوده است. او راست؛ منیةالداعی و غنیةالواعی. (از معجم المؤلفین ص ۲۱۷).[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن محمد تمیمی مغربی اشعری قسنطینی مکنّی به ابوالحسن. متکلم بود. وی به دمشق رفت و آنگاه به عراق سفر کرد و به دمشق بازگشت و در سال ۵۱۹ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او راست: تنزیه الاله و کشف فضائح المشبهة الحشویة. (از معجم المؤلفین بنقل از ایضاح المکنون بغدادی ج ۱ ص ۳۲۸. هدیةالعارفین بغدادی ج ۱ ص ۶۹۵).[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن محمدحسین بن زین العابدین، مشهور به زین التمیمی کاظمی. وی ادیب و شاعر بود و بسال ۱۲۱۵ هـ . ق. درگذشت. او را دیوان شعری است. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۱۹۲).[ عَ یِ تَ ] (اِخ) ابن نصر تمیمی. وی شاعر بود. و او را دیوان شعری است. (از الذریعهٔ آقابزرگ طهرانی ج ۹ ص ۷۴۸ بنقل از المعالم ابن شهرآشوب ص ۱۴۰).
کلمات همقافیه با «علی تمیمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر