معنی علی اندلسی

معنی علی اندلسی

6 بازدید
[ عَ ی اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن احمدبن حسن بن ابراهیم تجیبی اندلسی مالکی، مشهور به حرالی. رجوع به علی حرالی شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن احمدبن حمدون اندلسی حمیری، مکنّی به ابوالحسن و ملقّب به نورالدین. نحوی و لغوی قرن هفتم هجری. رجوع به ابوالحسن حمیری شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن احمدبن سعیدبن حزم بن غالب بن صالح بن خلف بن سفیان بن یزید فارسی اندلسی قرطبی یزیدی، مشهور به ابن حزم و مکنّی به ابومحمد. رجوع به ابن حزم و علی (ابن احمد...) شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن اسماعیل اندلسی مرسی ضریر، مشهور به ابن سیدة و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به ابن سیدة و به علی (ابن سیدة...) شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن بسام شنترینی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به ابن بسام و علی (ابن بسام...) شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن حزمون اندلسی. وی شاعر و از اهالی مرسیهٔ اندلس بود. و غالباً بطریق ابن حجاز بغدادی هجو و هزل می گفت و بسیاری از قضات و والیان از ترس هجوهای وی عطایا و بخشش های زیادی به او می دادند. درگذشت او بعد از سال ۶۱۴ هـ . ق. بوده است. (از الاعلام زرکلی بنقل از المعجب فی تلخیص اخبارالمغرب ص ۲۹۳).
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن حموش بن محمدبن مختار قیروانی اندلسی قرطبی. رجوع به علی قیروانی شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن طیب بن عبدالرحمان شرفی اندلسی، مکنّی به ابوالحسن. وی مورخ بود و در سال ۱۳۵۸ هـ . ق درگذشت. او راست: ۱ -ضیاءالنبراس فی ماء وادی فاس که آن را به نام الزمود الباهر فی وصف وادی الجواهر، و نیز به نام ازالة الظمأ و راحةالانفاس بماء وادی فاس، خوانده است. ۲ -یواقیت الحسان فیمن بفاس من الخیر و الاحسان. (از معجم المؤلفین بنقل از دلیل مؤرخ المغرب ابن سودة ص ۷۸).
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان اندلسی، مشهور به ابن هذیل. وی ادیب قرن هشتم هجری بود. او راست: حلیةالفرسان و شعارالشجعان. (از معجم المؤلفین بنقل از فهرس الریاضیات المکتبة البلدیة ص ۷۸).
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن عبدالقادربن عبدالرحمان بن علی بن علی بن علی بن امین علوی اندلسی جزایری مالکی شاذلی. فقیه و محدث بود. اصل وی از اندلس بود و در الجزایر سکونت داشت و در آنجا مدتی عهده دار امر فتوی بود و در سال ۱۲۳۶ هـ . ق. درگذشت. (از معجم المؤلفین بنقل از فهرس الفهارس کتانی ج ۲ ص ۱۷۳).
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن محمدبن سعیدبن موهب جذامی اندلسی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن موهب. محدث و متکلم و مفسر بود و در رمضان سال ۴۴۱ هـ . ق. متولد شد وی حج بیت اللََّه الحرام کرد و از ابن عبدالبر و دیگران روایت دارد. علی در ۱۶ جمادی الاولای سال ۵۳۲ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- تفسیرالقرآن. ۲ -کتاب الاصول. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۱۴۰). صاحب معجم المؤلفین به مآخذ ذیل نیز اشاره کرده است: سیرالنبلاء ذهبی ج ۱۲ ص ۱۵۷. الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۹۱. معجم الادباء یاقوت ج ۱۴ ص ۵. الصلهٔ ابن بشکوال ص ۴۱۹. طبقات المفسرین سیوطی ص ۲۴. مرآةالجنان یافعی ج ۳ ص ۲۶۰. شذرات الذهب ابن عماد ج ۴ ص ۹۹.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن عبداللََّه سبتی مالکی اندلسی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی سبتی شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن عبداللََّه ششتری نمیری اندلسی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی ششتری شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن محمدبن ابی الحسن (یا ابی الحسین) اندلسی، مکنّی به ابوالحسن. نویسنده و ادیب و شاعر عهد دولت عامری در قرن پنجم هجری. او را کتابی است در تشبیهات از اشعار اهل اندلس. (از معجم المؤلفین بنقل از معجم الادباء یاقوت ج ۱۴ ص ۲۴۹. جذوةالمقتبس حمیدی ص ۲۹۰. الصلهٔ ابن بشکوال ج ۱ ص ۴۰۵. بغیةالملتمس ضبی ص ۴۰۱).
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن عبداللََّه بن محمدبن علی باجی اندلسی مالکی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی باجی شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن محمد حضرمی رندی اشبیلی اندلسی، مشهور به ابن خروف و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی اشبیلی شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن علی قرشی بسطی اندلسی مالکی، مشهور به قلصادی و ملقّب به نورالدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی قلصادی شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن محمد لخمی اشبیلی مغربی اندلسی مالکی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی لخمی شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن موسی بن عبدالمک بن سعید عنسی اندلسی غرناطی مغربی، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن سعید. رجوع به ابن سعید و به علی (ابن موسی بن...) شود.
[ عَ یِ اَ دُ لُ ] (اِخ) ابن موسی بن علی بن موسی بن محمدبن خلف انصاری سالمی اندلسی جیانی، مشهور به ارفع رأس و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی انصاری شود.

کلمات هم‌قافیه با «علی اندلسی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید