معنی علی اسدی

معنی علی اسدی

6 بازدید
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن احمد اسدی طوسی، مکنّی به ابونصر. شاعر مشهور. رجوع به اسدی (علی بن احمد...) شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن شعیب بن میثم بن یحیی تمار اسدی کوفی بصری میثمی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی میثمی شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن جاسم بن محمد اسدی حلی. شاعر (۱۲۴۰ - ۱۳۳۲ هـ . ق.). او را مجموعهٔ اشعاری است. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۵۱).
[ عَ یِ اَسَ ] (اِخ) ابن حسین بن علی آل محفوظ وشاحی اسدی کاظمی. رجوع به علی محفوظ شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن حسین بن علی عوض مزیدی اسدی حلی. رجوع به علی عوض شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن حمزةبن عبداللََّه اسدی کوفی، مشهور به کسائی و مکنّی به ابوالحسن. مقری و تجویددان و لغوی و نحوی و شاعر. رجوع به کسائی شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن داوودبن یحیی بن کامل بن یحیی بن جبارهٔ زبیری قرشی اسدی، ملقّب به نجم الدین و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی زبیری شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن دبیس بن صدقةبن منصور اسدی مزیدی. آخرین تن از حکام بنی مزید در حلة. رجوع به علی مزیدی (ابن دبیس بن...) شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن طرادبن دبیس اسدی، مکنّی به ابوالحسن. پدر او حاکم بر جزیرهٔ دبیسیة در نزدیکی خوزستان بود. سپس منصوربن حسین اسدی بر این جزیره دست یافت و پدر او را از آنجا راند. علی بن طراد نیز به بغداد رفت و در سال ۴۱۹ هـ . ق. به همراهی جماعتی از ترکان که جلال الدولة با وی فرستاده بود به جنگ منصور آمد ولی از او شکست خورد و به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی بنقل از الکامل ابن اثیر: حوادث سال ۴۱۹).
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن ظاهر مطیری اسدی حلی. رجوع به علی حلی شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبیدبن زبیر اسدی، مشهور به ابن کوفی و مکنّی به ابوالحسن. وی ادیب و نحوی و لغوی بود. در سال ۲۵۴ هـ . ق. متولد شد و در ۳۴۸ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -الفرائد و القلائد فی اللغة. ۲ -معانی العشر و اختلاف العلماء فیه. ۳ -الهمز. (از معجم المؤلفین بنقل از معجم الادباء یاقوت ج ۱۴ ص ۱۵۳. بغیةالوعاة سیوطی ص ۳۵۰. ایضاح المکنون بغدادی ج ۲ ص ۳۵۱.) و نیز رجوع به ابن کوفی شود.
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن نیار اسدی ناصری، ملقّب به شیخ الشیوخ صدرالدین. وی استاد خط المستعصم خلیفهٔ عباسی بود و در روز مبایعت با مستعصم، او با وزیر و استادالدار از مردم بیعت گرفتند. (از تجارب السلف نخجوانی ص ۳۵۶).
[ عَ یِ اَ سَ ] (اِخ) ابن هباربن اسودبن مطلب بن اسدبن عبدالعزی قرشی اسدی. وی از صحابه بود. (از الاصابهٔ ابن حجر ج ۴ قسم اول).

کلمات هم‌قافیه با «علی اسدی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید