معنی علی ازدی
5 بازدید
[ عَ یِ اَ ] (اِخ) ابن حکیم ازدی، مکنّی به ابوالحسن. تابعی بود. و نیز رجوع به ابوالحسن (علی بن...) شود.[ عَ یِ اَ ] (اِخ) ابن ظافربن حسین ازدی مصری مالکی، ملقّب به جمال الدین و مکنّی به ابوالحسن. فقیه و اصولی و متکلم و مورخ و اخباری و ادیب و سیاستمدار بود و در نظم سخن نیز دست داشت. وی در سال ۵۶۵ یا ۵۶۷ هـ . ق. متولد شد و مدتی سمت وزارت الملک الاشرف موسی بن الملک العادل را به عهده داشت. سپس وزارت را فروگذاشت و به مصر بازگشت و در آنجا در سال ۶۱۳ یا ۶۲۳ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱ -اخبارالشجعان. ۲ - اساس السیاسة. ۳ -بدایع البدایة فیمن قال شعراً علی البدیهة. ۴ -الدول المنقطعة، در حدود ۴ مجلد. ۵ -غرائب التنبیهات. و نیز او را اشعاری است. (از معجم المؤلفین ج ۷ ص ۱۱۳). صاحب معجم المؤلفین به مآخذ ذیل نیز اشاره کرده است: سیرالنبلاء ذهبی ج ۱۳ ص ۱۳۱. الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۷۷. فهرس المؤلفین. معجم الادباء ج ۱۳ ص ۲۶۴. فوات الوفیات ابن شاکر ج ۲ ص ۵۱. کشف الظنون ص ۷۴ و سایر صفحات. ایضاح المکنون ج ۱ ص ۴۲ و ج ۲ ص ۵۶۲. فهرس الخدیویة ج ۴ ص ۲۱۰. فهرس المخطوطات المصورهٔ سید ج ۲ ص ۶۳. هدیةالعارفین ج ۱ ص ۷۰۶. و نیز رجوع به ابن ظافر ازدی شود.[ عَ یِ اَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن علی بن محمدبن یوسف بن سلیمان بن عمر ازدی، مشهور به ابن استجی. عالم و ادیب و شاعر (۳۷۷ -۴۵۵ هـ . ق.) او را تصانیف بسیاری است. (از معجم المؤلفین بنقل از الوافی صفدی ج ۱۲ ص ۹۲. الصلهٔ ابن بشکوال ج ۱ ص ۴۰۸ و لسان المیزان ابن حجر ج ۴ ص ۲۴۰).[ عَ یِ اَ ] (اِخ) ابن معاویةبن احمد ازدی مهلبی بصری شیعی (علی بلال...)، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی مهلبی شود.
کلمات همقافیه با «علی ازدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر