معنی علیم

معنی علیم

4 بازدید
[ عَ ] (ع ص) دانا. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، علماء (منتهی الارب) (لسان العرب) (تاج العروس) (اقرب الموارد) (متن اللغة)، عُلاّم. (متن اللغة): بهمه کار امامی، بهمه فضل تمام بهمه باب ستوده، بهمه علم علیم.فرخی. طالب حکمت شو ای مرد حکیم تا از او گردی تو بینا و علیم. مولوی. || آنکه علمش محیط بر جمیع اشیاء باشد. (منتهی الارب). || (اِخ) یکی از صفات خداوند عالم جلّ شأنه است. (ناظم الاطباء). از اسماء حسنی است. (از لسان العرب) (از اقرب الموارد): بنالم به تو ای علیم قدیر ز اهل خراسان صغیر و کبیر.ناصرخسرو. صد هزار آفرین ربّ علیم باد بر ابر رحمت ابراهیم. (از تاریخ بیهقی ص ۳۸۷).
[ عُ لَ ] (اِخ) ابن جَنّاب بن هُبَل بن عبداللََّه بن کنانةبن بکربن عوف بن عذرةبن زیداللات بن رُفَیدةبن ثوربن کلب، و او از فرزندان اسدبن وَبَرةبن تغلب بن حلوان بن عمران بن الحاف (یا الحافی)بن قضاعة است. وی جدی جاهلی است و چنانکه از نسب او پیداست از کنانهٔ عذرة و از قُضاعة بوده است که آنان از قحطانیة باشند. و از جمله فرزندان او کعب و عبیداللََّه هستند. و بنی معقل نیز به وی منسوبند. (از معجم قبائل العرب ج ۲ ص ۸۱۹ از تاریخ ابن خلدون ج ۲ ص ۲۴۸ و نهایةالارب قلقشندی و الانساب سمعانی و لسان العرب ابن منظور) (از الاعلام زرکلی از اللباب فی تهذیب الانساب ابن اثیر ج ۲ ص ۱۴۹ و نهایةالارب ص ۳۰۰ و السبائک ص ۳۰ و تاج العروس ج ۱ ص ۴۰۷).
[ عَ ] (اِخ) ابن سلمهٔ فهمی. ابوعمر کندی گوید که علیم از مصریانی است که به علی (ع) گروید و در جنگهای او شرکت داشت سپس با محمدبن ابی بکر وارد مصر شد آنگاه ابن خدیج نزد معاویه از وی شفاعت کرد و معاویه هنگام خلافت خود او را بخشود. وی در روز خندق فرمانده سربازانی بود که با مروان جنگیدند و هنگامیکه اهل مصر با مروان صلح کردند علیم به «برقة» گریخت و تا هنگام مرگ در آنجا اقامت کرد. وی در سال ۶۸ هـ . ق. در سن حدود هشتادسالگی درگذشت. (از الاصابهٔ ابن حجر ج ۵ قسم سوم).
[ عُ لَ ] (اِخ) ابن عدی بن عمروبن معن. جدی جاهلی است از باهلة از قیس بن عَلان که از عدنانیة باشند. (از تاج العروس ج ۸ ص ۴۰۸). و رجوع به اللباب فی تهذیب الانساب ابن اثیر شود.
[ عَ ] (اِخ) ابن ناربوتابن عبدالرحمان. هشتمین تن از خانان خوقند بود که از سال ۱۲۱۵ تا ۱۲۲۴ هـ . ق. بر فرغانه و تاشکند حکومت کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۵۲). در معجم الانساب زامباور (ص ۴۱۱) نام او «عالم خان...» آمده است.

کلمات هم‌قافیه با «علیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید