معنی علیالدوام
6 بازدید
[ عَ لَدْ دَ ] (ع ق مرکب) همیشه. پیوسته. همواره. دائماً. مدام. (ناظم الاطباء). یک ریز. یک بند. بردوام : آبهای روان علی الدوام در مرغزارهای او [ جوی مولیان ] ... (تاریخ بخارا ص ۳۳). سی وسه سال بنشست علی الدوام، دامن شب بگریبان روز بست و تصانیف مکر و حیل زنان نبشت. (سندبادنامه ص ۲۶۶). از ازل تا ابد ز مستی عشق بی قراری علی الدوام بود.عطار.
کلمات همقافیه با «علیالدوام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر