معنی علوی مکی

معنی علوی مکی

6 بازدید
[ عَ لَ یِ مَ کْ کی ] (اِخ) محمدطیب بن محمدصالح بن محمد عبداللََّه علوی مکی. وی در مکه متولد شد و سپس به شهر «لامو» در مشرق افریقای انگلستان سفر کرد و آنگاه به قصد تجارت به مسقط رفت. و پس از آن به مکه بازگشت و نزد پدر خود صرف و نحو و بلاغت و ادب آموخت، بهند رفت و در شهر بمبئی به تجارت پرداخت. سپس به شهر رامفور سفر کرد و در آنجا در مدرسهٔ عالی دولتی به تدریس پرداخت. و در همین شهر در ۸ ذیقعدهٔ ۱۳۳۴ هـ . ق. درگذشت. او راست: ۱- الاحاجی الحامدیة، در نحو. ۲- حاشیه بر شمسیة، در منطق. ۳- حاشیه بر مفصل زمخشری. ۴- شرح لامیةالعرب. ۵- المکالمة فی اللغة العربیة الدارجة بمکة المکرمة. (از معجم المؤلفین ج ۱۰ ص ۱۱۰ از الحج عبدالوهاب دهلوی ج ۱۱ ص ۷۲۱).

کلمات هم‌قافیه با «علوی مکی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید