معنی علوی حسنی
6 بازدید
[ عَ لَ یِ حَ سَ ] (اِخ) قریه ای است در راه سلطان آباد به اصفهان. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ عَ لَ یِ حَ سَ ] (اِخ) حسین بن محمدبن عبداللََّه، مکنی به ابوعلی. رجوع به حسین حسنی شود.[ عَ لَ یِ حَ سَ ] (اِخ) عبدالسلام بن عمر، مکنی به ابومحمد (متوفی در ۱۳۵۰ هـ . ق.). او را فهرستی است. (از معجم المؤلفین ج ۵ ص ۲۲۹ از دلیل مؤرخ المغرب ص ۳۶۷).[ عَ لَ یِ حَ سَ ] (اِخ) عبدالسلام الضریربن سلطان محمدبن عبداللََّه بن اسماعیل علوی حسنی، مکنی به ابومحمد (متوفی در ۱۲۲۸ هـ . ق.). او راست: درة السلوک و اقتطاف الازهار من حدائق الافکار. (از معجم المؤلفین ج ۵ ص ۲۳۰ از اخبار مکناس ج ۳ ص ۳۵۷ و دلیل مؤرخ المغرب ص ۱۵۶).[ عَ لَ یِ حَ سَ ] (اِخ) علی بن عمر علوی طولقی جزائری حسنی خلوتی مالکی. رجوع به علوی طولقی شود.[ عَ لَ یِ حَ سَ ] (اِخ) یحیی بن قاسم بن عمربن علی علوی حسنی یمانی صنعانی، ملقب به عزالدین. رجوع به علوی یمانی شود.
کلمات همقافیه با «علوی حسنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر