معنی علویان
6 بازدید
[ عَ لَ ] (اِخ) جمع فارسی عَلَوی. رجوع به علوی شود. سادات . (برهان قاطع): امیر خواجه علی میکائیل را بخواند و گفت: رسولی می آید بساز با کوکبهٔ بزرگ از اشراف علویان و قضاة و علما و فقها به استقبال روی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۸). خلافت عباسیان را خللی که آید آن است که در زمین طبرستان ناجمی پیدا آید از علویان. (تاریخ بیهقی ص ۴۲۲).[ عَ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سراجو از بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در ۳ هزارگزی شمال خاوری راه شوسهٔ مراغه به دهخوارقان. ناحیه ایست دامنه و دارای آب و هوای معتدل سالم. سکنهٔ آن ۷۶۳ تن است. آب آن از صوفی چای تأمین میشود. محصول آن غلات، پنبه، چغندر، کشمش، نخود، زردآلو و بادام است. اهالی به زراعت اشتغال دارند و صنایع دستی آنها جاجیم بافی است. دارای راه ارابه رو است. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ۴).[ عُ لْ / عِ لْ ] (اِ مرکب) جِ عُلْوی و عِلْوی. رجوع به علوی شود. || کنایه از ملائکه و فرشتگان است. (برهان قاطع). ملایک. (غیاث). || (اِخ) سیارات، که زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه است. (برهان). کواکب. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «علویان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر