معنی علم شدن
6 بازدید
[ عَ لَ شُ دَ ] (مص مرکب) مشهور و معروف گشتن. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). سرشناس شدن : دوات و قلم مظهر دانشند به دانش توان شد به عالم علم.لبیبی. هرکه علم شد به سخا و کرم بند نشاید که نهد بر درم.سعدی (گلستان). به یُمن دولت منصور شاهی علم شد حافظ اندر نظم اشعار.حافظ. میان جوانان علم شوی؛ ممتاز گردی. || ظاهر شدن. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «علم شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر