معنی علمدان
7 بازدید
[ عِ ] (نف مرکب) دانا. خردمند. عاقل. (ناظم الاطباء). دانندهٔ علم. دانای به دانش : علم خوان همچو علم دان نبود زآنکه جان آفرین چو جان نبود.سنائی. علم دان خاصهٔ خدای بود علم خوان شوخ و نرگدای بود.سنائی.
کلمات همقافیه با «علمدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر