معنی علقم
6 بازدید
[ عَ قَ ] (ع اِ) هر چیز تلخ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || حنظل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کبست. زهرگیاه. || حنظل، در صورتی که بسیار تلخ باشد. (از اقرب الموارد). || کُنار تلخ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خیار دشتی، که داروئی است مسهل، و آن را قثاءالحمار نیز گویند. (از اقرب الموارد). || (ص) آب سخت تلخ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «علقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر