معنی علقة
11 بازدید
[ عَ قَ ] (ع اِ) کشیدگی جامه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، عَلَقات. (اقرب الموارد).[ عَ لَ قَ ] (ع اِ) آویزش. (منتهی الارب). || طور دوم از ادوار نطفه، که مانند خون غلیظشدهٔ منجمد میگردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خون بسته. ج، عَلَق. (ترجمان القرآن جرجانی). || یک قطعه خون. (از اقرب الموارد). || یکی زالو. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ عَ لَ قَ ] (اِخ) ابن عبقربن انماربن إراش بن عمروبن لحیان بن عمروبن مالک بن زیدبن کهلان، از اهالی کهلان. جد جاهلیست و فرزندانش طایفه ای از بحیلة را تشکیل میدهند. (از الاعلام زرکلی) (از معجم قبائل العرب).[ عَ قَ ] (اِخ) نام یکی از دخترهای امام موسی کاظم (ع). (از حبیب السیر چ تهران ج ۱ ص ۲۲۵).[ عِ قَ ] (ع اِ) جامهٔ طفل نوزاد. || پیراهن بی آستین، یا جامه ای که دختران پوشند تا نیفهٔ شلوار، که هر دو کرانهٔ آن نادوخته باشد، یا جامهٔ بهترین و نفیس ما علیه علقة؛ أی ثوب. (منتهی الارب). جامه ایست کوچک، و آن اولین جامه ایست که برای کودک اتخاذ میشود، و یا پیراهنی است بدون آستین، و یا جامه ای است که بریده میشود ولی دو طرف آن دوخته نمیشود و دختران آن را پوشند و آن تا نیفهٔ شلوار میرسد. و یا جامهٔ نفیس. (از اقرب الموارد). || درختی است که بدان پوست پیرایند. (منتهی الارب). درختی که بدان دباغت کنند. (از اقرب الموارد).[ عُ قَ ] (ع اِ) آویزش. (منتهی الارب). بستگی دل. || آنقدر از درخت و علف که خوردنی یک روز شتر باشد. (منتهی الارب). کل ما یتبلغ به المواشی من الشجر. (اقرب الموارد). || قوت روزگذار. (منتهی الارب). «لهجة» و ناشتاشکن. (از اقرب الموارد). || درختی که در زمستان باقی باشد و شتر تا وقت بهار آن را بخورد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گوشت پاره. || گرانمایه از هر چیزی. (منتهی الارب). || چیز: لم یبق عنده علقة؛ أی شی ء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، عُلَق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «علقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر