معنی علج
9 بازدید
[ عَ ] (ع مص) چیره شدن در معالجه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || پریشان شدن. (ناظم الاطباء). || (ص) سخت و قوی. || افکننده. || نیکوکنندهٔ کارها. (از اقرب الموارد).[ عَ لَ ] (ع مص) سخت و قوی شدن. (از اقرب الموارد). || (اِ) درختان کوچک خرما. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ لِ ] (ع ص) سخت و قوی. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || نیکوکنندهٔ کارها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ عِ ] (ع ص) قیّم و نیکودارنده. || درشت و قوی. || غیرعرب کافر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کافر و بی دین، خواه عرب باشد یا غیر آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مردی که موی صورتش روئیده باشد. (از اقرب الموارد). || (اِ) خر. || خر وحشی فربه و توانا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نان گردهٔ درشت کرانه. (منتهی الارب). گرده نان درشت کرانه. (از اقرب الموارد). ج، عُلوج، أعلاج، عِلَجة.[ عُ لَ ] (ع ص) سخت و قوی. || افکننده. || نیکوکنندهٔ کارها. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عُ لْ لَ ] (ع ص) سخت و قوی. || افکننده || نیکوکنندهٔ کارها. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «علج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر