معنی علامة
6 بازدید
[ عَ مَ ] (ع اِ) رجوع به علامت شود.[ عُ لْ لا مَ ] (ع اِ) آنچه بدان بر چیزی راه یابند و بر آن استدلال کنند. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ عَ لْ لا مَ / مِ ] (از ع، ص) نیک دانا و بسیار دانا. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (غیاث) (منتهی الارب). و تاء آن برای مبالغه است و مذکر و مؤنث در آن یکسان می باشد: دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و آن دگر مال اندوخت، عاقبةالامر آن یکی علامهٔ عصر شد وین دگر عزیز مصر گشت. (گلستان سعدی). صاحبدل و نیک سیرت و علامه گو کفش دریده باش و خلقان جامه.سعدی. || آگاه به انساب مردمان. (اقرب الموارد). عارف به نسب مردم. (منتهی الارب).[ عَ لْ لا مَ ] (اِخ) ابن اثیر. مبارک بن ابی کرم جزری. رجوع به ابن اثیر و مآخذ ذیل شود: ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۴۳، کشف الظنون، روضات الجنات ص ۶۸۵، تاریخ ابن خلکان ج ۲ ص ۱۲، معجم الادباء ج ۱۷ ص ۷۱، قاموس الاعلام ج ۱ ص ۵۹۹.[ عَ لْ لا مَ ] (اِخ) ابن جماعهٔ شافعی، محمدبن ابی بکر. رجوع به ابن جماعه و ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۹۰، هدیة الاحباب ص ۴۲، روضات الجنات ص ۷۴۸ شود.[ عَ لْ لا مَ ] (اِخ) ابن حاجب عثمان بن عمر. رجوع به ابن حاجب و ریحانة الادب ج ۵ ص ۳۰۲، روضات الجنات ص ۴۶۸، تاریخ ابن خلکان ج ۱ ص ۳۴۰، هدیة الاحباب ص ۴۵، لغات تاریخیه و جغرافیة احمد رفعت ج ۱ ص ۳۱، قاموس الاعلام ج ۱ ص ۶۱۶ شود.[ عَ لْ لا مَ ] (اِخ) ابن هشام، عبداللََّه بن یوسف. رجوع به ابن هشام و ریحانة الادب ج ۶ ص ۱۹۹، کشف الظنون، روضات الجنات ص ۴۵۵، الدرر الکامنة ج ۲ ص ۳۰۸، هدیة الاحباب ص ۹۵، قاموس الاعلام ج ۱ ص ۶۷۹ شود.[ عَ لْ لا مَ ] (اِخ) ابن هشام، محمدبن یحیی. رجوع به ابن هشام و ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۰۳، کشف الظنون، روضات الجنات ص ۷۲۷ شود.[ عَ لْ لا مَ ] (اِخ) احمدبن حسین، بدیع الزمان همدانی. رجوع به احمد (ابن حسین بن یحیی) شود.[ عَ لْ لا مَ ] (اِخ) احمدبن عمربن محمد زبیدی. رجوع به علامهٔ زبیدی شود.[ عَ لْ لا مَ ] (اِخ) احمدبن کمال پاشا. رجوع به احمد... شود.
کلمات همقافیه با «علامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر