معنی علاقه

معنی علاقه

7 بازدید
[ عَ قَ / قِ ] (از ع، اِمص) به دل دوست داشتن. (اقرب الموارد). دوست داشتن و خواهش آن نمودن. (منتهی الارب). || کشتن. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || (اِمص) آویزش. (منتهی الارب). || آویزش دل. (غیاث). دوستی. (اقرب الموارد). دوستی لازم قلبی. (منتهی الارب). || بستگی و ارتباط. - علاقهٔ قرابت؛ بستگی و ارتباط خویشاوندی. (از ناظم الاطباء). - علاقهٔ محبت؛ بستگی و دوستی. دوستی قلبی و حقیقی. (از ناظم الاطباء). || دشمنی. از اضداد است. (اقرب الموارد). خصومت. (منتهی الارب). || (اِ) آنچه جهت زندگانی کافی و بسنده باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). آنچه بدان روز گذارند. || علف و خورش و روزگذار. (منتهی الارب). || آنچه لازم گیرد آن را مرد از پیشه و جز آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آنچه متعلق بمرد باشد از زن و فرزند و مال. (اقرب الموارد). || مَهر و کابین که بر ذمهٔ ناکح لازم نمایند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، عَلائق. (منتهی الارب). || مرگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شتر که جهت خواربار همراه قوم فرستند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || راه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آنچه بر آن چرخ چاه آویزند. (منتهی الارب) (آنندراج). || چرخ چاه. || رسن دلو. || دلو بزرگ. || چرخ دلو. || رسن آویخته در بکره. (منتهی الارب) (آنندراج). || بهترین مال. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مال قیمتی. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، علائق.
[ عِ قَ / قِ ] (از ع، اِ) بند کمان و تازیانه و شمشیر و جز آن که بدان آنها را شخص بر خود می آویزد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هر چیز که بدان چیزی را آویزند. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || آنچه از میوه به درختان آویزان باشد. (اقرب الموارد). ج، علائق، عُلاقی ََ. || دنباله. - علاقهٔ دستار؛ طرهٔ آن. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). شمله. (برهان).
[ عَ قَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه واقع در ۴۶ هزارگزی شمال خاوری کدکن و ۶ هزارگزی باختر جادهٔ شوسهٔ مشهد به زاهدان. آب و هوای آن معتدل و دارای ۵۱۸ تن سکنه است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات و بنشن و زعفران. شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. راه آن مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «علاقه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید