معنی علاج کردن
7 بازدید
[ عِ کَ دَ ] (مص مرکب) تیمار کردن و مروسیدن. || مداوا نمودن و معالجه کردن. || چاره نمودن و تدبیر کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به علاج شود.
کلمات همقافیه با «علاج کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر