معنی علاءالدین

معنی علاءالدین

6 بازدید
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) حکمران قندوز، در زمان حملهٔ چنگیز به ایران. وی با قریب هفت هزار نفر از ترکان قراختائی به لشکریان چنگیزی پیوسته و به جنگ با خوارزم شاه حاضر شد. (از تاریخ مفصل ایران، مغول ص ۳۷).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) ابن بواب، ابوالحسن علی بن هلال. خوشنویس عرب. رجوع به ابن بواب شود.
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) ابن شاطر، علی بن ابراهیم. عالم ریاضی دمشق. رجوع به ابن شاطر و نیز به علی (ابن ابراهیم...) شود.
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) ابن غانم. نویسندهٔ توانا و شاعر شهیر است که سنهٔ ۷۳۷ هـ .ق. در تبوک درگذشت. سال تولد او ۶۸۰ است. خانهٔ وی مجمع علما و فضلا بوده است و برادرش شهاب الدین احمد و پسرش جمال الدین عبداللََّه نیز از شعرا و ادبا بوده اند. (از فوات الوفیات ج ۲ ص ۷۷).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) ابن مظفر، علی بن مظفربن ابراهیم یا هدیةبن عمربن یزید کندی اسکندرانی وداعی دمشقی. در ۷۱۶ هـ .ق. درگذشت. وی عالم و ادیب و شاعر است. از آثار اوست: التذکرة العلائیة در پنجاه مجلد در فنون مختلف که آن را تذکرهٔ کندیه و تذکرهٔ وداعی نیز گویند. چون وی از قبیلهٔ کنده بوده است او را کندی گفته اند. و چون کاتب ابن وداعة بوده است به وداعی مشهور شد. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۰۳ از کشف الظنون و هدیة الاحباب ص ۲۰۱ و روضات الجنات ص ۴۹۵ و ذریعة ج ۴ ص ۴۵).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) ابن ملیک حموی، نام او علی بن محمدبن عبداللََّه. از شعرای عرب است که در حماة متولد شد و ادب را نزد فخر عثمان آموخت. دیوان النفحات الادبیة من الریاضة الحمویة از آثار اوست. تولد او بسال ۸۴۰ هـ .ق. و وفاتش بسال ۹۱۷ است و در باب قرادیس در دمشق دفن گردید. (از معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۲۵۳).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) ابن ناصرالدین، نام او علی بن محمد طرابلسی است. و در جامع اموی دمشق امام بود. وفات وی در ۱۰۳۲ هـ .ق. اتفاق افتاد. او راست: سکب الانهر علی فرائض ملتقی الابحر، که آن را در ۹۹۰ بپایان رسانده است. (کشف الظنون).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) ابن نفیس، ابوالحسن علی بن ابی حزم. از اکابر اطبای اواخر قرن هفتم هجری است. رجوع به ابن نفیس شود.
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) اتابک یزد. هشتمین اتابک یزد است که از ۶۶۲ تا ۶۹۰ هـ .ق. حکومت کرد. (تاریخ مفصل ایران، مغول ص ۴۰۳).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) اتابک یزد (شاه...). هفتمین از اتابکان یزد که تا ۶۶۲ هـ .ق. عهده دار اتابکی یزد بوده است. وی بعد از پدرش قطب الدین محمودشاه به اتابکی رسیده بود. (تاریخ مفصل ایران، مغول ص ۴۰۲).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) احمد یلی (۵۸۴ -۶۰۴ هـ . ق.). وی از ممدوحین نظامی گنجوی شاعر معروف است. و نوادهٔ او زوجهٔ اتابک قزل ارسلان بن اوزبک آخرینِ اتابکان آذربایجان است. (تاریخ مفصل ایران، مغول ص ۱۲۶).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) حسین شاه. بیست وچهارمین تن از سلاطین بنگاله که از ۸۹۹ تا ۹۲۵ هـ .ق. سلطنت کرد. (طبقات سلاطین اسلام ص ۲۲۷).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) از بزرگ زادگان خراسان بود و در وزارت سلطان ابوسعید بهادرخان مدت هشت ماه خواجه غیاث الدین محمد شرکت نمود و پس از آن مستوفی دیوان شد. و وقتی که امیر عبدالرزاق که اول ملوک سربدار است در قریهٔ باشتین خروج کرد، خواجه علاءالدین محمد در مقام دفع او برآمد و در اثنای حرب شهید شد. (از دستورالوزراء ص ۳۳۱).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) علی بن ابی الحزم. رجوع به ابن نفیس شود.
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) علی شاه. سومین تن از سلاطین بنگالهٔ غربی که از ۷۴۰ تا ۷۴۶ هـ . ق. سلطنت کرد. (طبقات سلاطین اسلام ص ۲۷۶).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) علی میکال (خواجه...). وی به حسن خط مشهور و معروف بود. سالها در دیوان سلطان حسین میرزای تیموری اشتغال داشت و بعد به مقام وزارت رسید و بواسطهٔ سلامت نفس و راستی و کوتاه دستی هرگز دچار مؤاخذه و مصادره نگشت و به اجل طبیعی درگذشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۳۰).
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) محمدبن تکش. رجوع به علاءالدین خوارزمشاهی شود.
[ عَ ئُدْ دی ] (اِخ) مسعودشاه بن رکن الدین فیروزشاه. هفتمین تن از سلاطین ممالیک است که از ۶۳۹ تا ۶۴۴ هـ . ق. سلطنت کرد. وی که قبلاً در زندان بود و در هشتم ذیقعدهٔ ۶۳۹ در دهلی جلوس کرد، و امر وزارت را به خواجه مهذب الدین داد، در ۶۴۳ این خبر شایع شد که لشکر مغول از جانب قندهار و طالقان بنواحی سند آمده اند و اوچهه را محاصره کرده اند. مسعودشاه متوجه دشمنان گشته. چون مغولان از توجه وی خبر یافتند از ظاهر اوچهه برخاسته و به خراسان شتافتند. در این هنگام مسعودشاه از کار مملکت غفلت کرد و به عیش و عشرت پرداخت و اختلال در احوال مملکت پدید آمد. امرا در خفیه قاصدی نزد عم او سلطان ناصرالدین محمود که در بهرایج بود فرستادند و ناصرالدین بسرعت هرچه تمامتر بصوب دهلی در حرکت آمده و مسعودشاه را گرفت و زندانی کرد. مسعود در زندان درگذشت. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۶۸) (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۲۲).

کلمات هم‌قافیه با «علاءالدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید