معنی عقیم کردن
11 بازدید
[ عَ کَ دَ ] (مص مرکب) نازا کردن. سترون کردن. || اخته کردن. (فرهنگ فارسی معین). || بی حاصل کردن. بی ثمر ساختن. (فرهنگ فارسی معین). || در اصطلاح پزشکی، عاری از میکرب ساختن. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به عقیم شود.
کلمات همقافیه با «عقیم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر