معنی عقیمة
6 بازدید
[ عَ مَ ] (ع ص) مؤنث عقیم. رجوع به عقیم شود. || رحم عقیمة؛ زهدان که قبول آبستن نکند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عقیم. و رجوع به عقیم شود.
کلمات همقافیه با «عقیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر