معنی عقیلی

معنی عقیلی

6 بازدید
[ عَ ] (ص نسبی) منسوب به عقیل بن ابی طالب است. قاسم بن محمدبن عبداللََّه بن محمدبن عتیل بن ابی طالب عقیلی محدث، بدین نسبت شهرت دارد. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
[ عَ ] (اِخ) یکی از بخش ها و نیز از دهستانهای شهرستان شوشتر. این بخش محدود است از شمال خاوری به شوشتر از مشرق به دهستان گتوند. مرکز دهستان و بخش عقیلی سماله میباشد. این بخش از دهستان عقیلی تشکیل شده است و دارای ۱۹ قریهٔ بزرگ و کوچک است. جمعیت آن در حدود ۸هزار تن است. آب مصرفی اهالی از نهر و چشمه و چاه تأمین میشود و محصول عمدهٔ آن غلات است. ساکنان آن اغلب بختیاری هستند و قرای مهم این بخش عبارتند از: ترکاکلی که ۱۲۰۰ تن جمعیت دارد، وارک با ۱۱۰۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ عُ قْ قَ لا ] (ع اِ) غورهٔ خرما. (منتهی الارب). حصرم و غوره، و وجه تسمیهٔ آن گویا بجهت «عقل» و بند آوردن شکم خورندهٔ آن است. (از اقرب الموارد).
[ عُ قَ ] (ص نسبی) منسوب به عقیل بن کعب بن ربیعةبن عامربن صعصعةبن معاویةبن بکر. ابوعبدالرحمان عبداللََّه بن شقیق عقیلی بصری بدین نسبت شهرت دارد و او تابعی بود. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
[ عُ قَ ] (اِخ) ابراهیم بن قریش بن بدران عقیلی. امیر بنی عقیل و صاحب موصل در قرن پنجم هجری. وی در عهد حکومت برادرش مسلم بن قریش در زندان بود و به سال ۴۷۸ هـ .ق. پس از کشته شدن مسلم از زندان آزاد شد و پس از دو سال به حکومت موصل گماشته شد. به سال ۴۸۲ هـ . ق. سلطان ملکشاه او را دستگیر ساخت و پس از درگذشت ملکشاه دیگر بار به حکومت موصل رسید و در سال ۴۸۶ هـ . ق. به دست تتش ارسلان والی شام دستگیر شد و به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی از ابن خلدون).
[ عُ قَ ] (اِخ) احمدبن یحیی بن زهیر، مکنی به ابوالحسن. از قاضیان حنفی در قرن پنجم هجری. وی به سال ۳۸۰ هـ .ق. در حلب متولد شد سپس سمت قضاوت آنجا را به عهده گرفت. کمال الدین ابن العدیم از نوادگان وی بشمار آید. درگذشت عقیلی به سال ۴۲۴ هـ . ق. رخ داد. او راست: الخلاف بین ابی حنیفه و اصحابه و ما انفرد به عنهم. (از الاعلام زرکلی از الجواهرالمضیة).
[ عُ قَ ] (اِخ) بدران بن مقلد عقیلی. از امیران قرن پنجم هجری. وی به سال ۴۱۹ هـ . ق. بر نصیبین استیلا یافت و در آن زمان نصیبین از آن نصرالدولةبن مروان بود. و پس از چند زد و خورد، به اتفاق هم بر این شهر حکومت کردند. بدران عقیلی به سال ۴۲۵ هـ . ق. در این شهر درگذشت. (از الاعلام زرکلی به نقل از الکامل ابن الاثیر).
[ عُ قَ ] (اِخ) ظالم بن مرهوب عقیلی. از فرماندهان قرن چهارم هجری. وی دو بار بر دمشق استیلا یافت یکی به سال ۳۵۷ هـ . ق. و دیگر به سال ۳۵۸ هـ . ق. و به سال ۳۶۳ هـ . ق. از جانب المعز العبیدی صاحب مصر، والی آنجا گشت و بعلبک را نیز تصرف کرد. عقیلی به سال ۳۶۴ هـ . ق. از دمشق رانده شد و از آن پس شرحی از زندگی وی در دست نیست. (از الاعلام زرکلی به نقل از تهذیب ابن عساکر و النجوم الزاهرة و الکامل ابن الاثیر).
[ عَ ] (اِخ) علی بن حسین بن حیدرة. از شاعران قرن پنجم هجری. رجوع به علی عقیلی شود.
[ عَ ] (اِخ) علی بن عبداللََّه بن محمدبن عبدالباقی. از فاضلان قرن پنجم هجری. رجوع به علی عقیلی شود.
[ عَ ] (اِخ) علی بن مسلم. آخرین تن از حکام بنی عقیل در قرن پنجم هجری. رجوع به علی عقیلی شود.
[ عَ ] (اِخ) عمربن محمدبن عمر، مکنی به ابوحفص و ملقب به شرف الدین. وی از نسل عقیل بن ابی طالب و از اهالی بخاری بود و به حدیث اشتغال داشت. او راست الهادی، در علم کلام- و منهاج الفتاوی، در فقه. عقیلی به سال ۵۷۶ هـ .ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از الفوائد البهیة و الجواهر المضیة و کشف الظنون).
[ عُ قَ ] (اِخ) قُحَیف بن خمیربن سلیم عقیلی. از شاعران عرب اوایل قرن دوم هجری. او را از طبقهٔ دهم اسلامیین بشمار آورده اند. قحیف معاصر ذی الرمة بود و او را تشبیبی است در مورد معشوقه اش «خرقاء». درگذشت او در حدود سال ۱۳۰ هـ . ق. رخ داد. و از او دیوان کوچکی در دست است. (از الاعلام زرکلی از خزانةالادب بغدادی).
[ عُ قَ ] (اِخ) محمدبن عمروبن موسی بن حماد عقیلی مکی، مکنی به ابوجعفر. از محدثان قرن سوم و چهارم هجری. وی در حرمین سکنی داشت و به سال ۳۲۲ هـ . ق. در مکه درگذشت. او راست: الضعفاء. (از الاعلام زرکلی به نقل از تذکرةالحفاظ والتبیان و شذرات الذهب).
[ عُ قَ ] (اِخ) محمدبن یوسف عقیلی حورانی، مکنی به ابوعبداللََّه. فقیه و از اصحاب ابوحنیفه بود و مدتی مدرس جامع قلعه در دمشق بوده است. وی به سال ۵۶۴ هـ .ق. درگذشت. (از معجم البلدان).
[ عُ قَ ] (اِخ) مزاحم بن حارث، یا مزاحم بن عمروبن مرةبن حارث از بنی عقیل بن کعب، از عامربن صعصعة. از شاعران عرب اوایل قرن دوم هجری و معاصر جریر و فرزدق. جریر و فرزدق و ذی الرمة به برتری مزاحم در شعر غزل اقرار داشتند. وی در حدود سال ۱۲۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از خزانةالادب بغدادی و طبقات فحول الشعراء و الاغانی).

کلمات هم‌قافیه با «عقیلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید