معنی عقمی
4 بازدید
[ عَ ما ] (ع ص، اِ) جِ عَقیم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نازایندگان و عقیمان : وانچه گرفته است پیش ازین پسرانش عقمی آیند و دخترانش سترون.فرخی.[ عُ / عِ / عَ ] (ع ص) مرد بزرگ قدر به شرف آبائی و جوانمرد. (از منتهی الارب). مرد قدیم و اصیل در شرف و کرم. (از اقرب الموارد). || سخن پوشیده و غریب و مشتبه. (منتهی الارب). سخن غریب و غامض. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عقمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر