معنی عقمة
6 بازدید
[ عَ مَ ] (ع اِ) نوعی از رنگ و نگار، و رنگ. (منتهی الارب). گلیم سرخ، و گویند هر لباس سرخ رنگ. (از اقرب الموارد). عِقمة. و رجوع به عقمة شود.[ عَ قَ مَ ] (ع اِ) عقمةالقمر؛ بازآمدن ماه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِخ) نام رودباری است. (از منتهی الارب).[ عِ مَ ] (ع اِ) اسم النوع است مصدر عقم را. || نگار. (از اقرب الموارد). || نوعی از رنگ و نگار، و رنگ. (منتهی الارب). گلیم سرخ، و گویند هر لباس سرخ رنگ. (از اقرب الموارد). عَقمة. و رجوع به عقمة شود.[ عُ مَ ] (اِخ) جایگاهی است در شعر حطیئة. آن را عُقیة نیز ضبط کرده اند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عقمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر