معنی عقل کل
7 بازدید
[ عَ لِ کُ ل ل ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) به معنی عقل اول است که کنایه از نور محمدی و جبرئیل و روح و عرش عظیم باشد. (برهان) (غیاث). عقل اول از عقول عشرهٔ مشائیین. علت اولی. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به عقل اول شود: ای سایهٔ حق که عقل کل را زاخلاق تو دایگان ببینم.خاقانی. این سخن هائی کی از عقل کل است بوی آن گلزار و سرو سنبل است.مولوی. عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد بس که سنگ تجربت بر طاق مینائی زدم. سعدی. || در اصطلاح علم رمل، عقل کل و عقل فقط به معنی طریق است که آن نیز از مصطلحات رمل است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به طریق شود.
کلمات همقافیه با «عقل کل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر