معنی عقص

معنی عقص

11 بازدید
[ عَ ] (ع مص) بافتن موی را و تاب دادن، و از آن جمله است «الخیر معقوص بنواصی الخیل»؛ یعنی نیکی گره خورده و بافته است در پیشانی اسبان. (از منتهی الارب). تافتن موی. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). بافتن موی را، و یا تاب دادن آن، و یا پیچاندن آن بر سر. || بستن زن موی خود را در قفای خویش. || پیچاندن و مشوب کردن کار کسی را. (از اقرب الموارد).
[ عَ قَ ] (ع مص) بدخوی شدن. (از منتهی الارب). بخیل شدن و بدخوی گشتن. (از اقرب الموارد). بخیلی کردن و بدخو شدن. (تاج المصادر بیهقی). || پیچان گردانیدن شاخ گوسپند. (منتهی الارب). «اعقص» بودن تکه و «تیس». (از اقرب الموارد). || حرون و سرکش شدن چهارپا بر کسی. (از اقرب الموارد).
[ عَ قَ ] (ع مص) در اصطلاح عروض خرم کردن مفاعلتن معصوب در بحر وافر. (از اقرب الموارد). افکندن میم مفاعلتن بعد ساکن نمودن لامش در بحر وافر. (از منتهی الارب). اجتماع خرم و عصب و کف باشد، یا بعبارةٍ اخری جمع شدن خرم و نقص است. و نقص عبارت از کف بعد از عصب می باشد، پس مفاعلتن به عمل نقص مفاعیل گردد، و به عمل خرم فاعیل شود، و چون فاعیل مستعمل نیست بجای او مفعول نهند. (کشاف اصطلاحات الفنون).
[ عَ قِ ] (ع ص، اِ) ریگ توده ای است برهم نشسته سخت که راه ندارد. || مرد بخیل. || زشتخوی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گردن شکنبه. (از اقرب الموارد).
[ عِ قَ ] (ع اِ) ج عِقصة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عقصة شود.
[ عُ ] (ع ص، اِ) جِ عَقصاء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به عَقصاء شود. || جِ أعقص. (ناظم الاطباء). رجوع به اعقص شود.
[ عُ قَ ] (ع اِ) جِ عُقصة. (اقرب الموارد). رجوع به عُقصة شود.
[ عُ قُ ] (ع اِ) شکنبه. || (ص) مرد زفت. (منتهی الارب). || (اِ) جِ عِقاص. (اقرب الموارد). رجوع به عِقاص شود.

کلمات هم‌قافیه با «عقص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید