معنی عقده گشا
5 بازدید
[ عُ دَ / دِ گُ ] (نف مرکب) عقده گشای. عقده گشاینده. آنکه یا آنچه گرهی را بگشاید. (فرهنگ فارسی معین). چیزی که بدان عقده گشاده شود، چون ناخن و نوک کارد و مانند آن. (آنندراج): در عقده کار دل افتد ز روزگار تا از ابروی تو عقده گشا میتوان گرفت. طالب آملی (از آنندراج). || مشکل گشا. (ناظم الاطباء). آنکه مشکلی را حل کند. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ مرکب) در اصطلاح موسیقی، یکی از گوشه های دستگاه شور. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عقده گشا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شا» برای سرودن شعر