معنی عقدهٔ رأس
7 بازدید
[ عُ دَ / دِ یِ رَءْسْ ] (اِخ) عقدةالرأس. محل تقاطع فلک حامل و مایل قمر در سر دایرهٔ مفروضه. رجوع به عقدة و عقده و عقدتین و عقدهٔ ذنب شود: کجا ماند جهان را روشنائی چو خورشید افتد اندر عقدهٔ رأس.سنائی. بگسلد ار حد کند عقدهٔ رأس و ذنب بر درد ار رد کند پردهٔ لیل و نهار.خاقانی. بر رخ فگنده زلف مجعد چو مشک ناب یعنی قرین عقدهٔ رأس است آفتاب. سراج المحققین (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عقدهٔ رأس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أس» برای سرودن شعر