معنی عقدبند
5 بازدید
[ عَ بَ ] (نف مرکب) که عقد بندد. رجوع به عقد شود.[ عِ بَ ] (نف مرکب) که گلوبند و گردن بند سازد. جواهرساز. گوهری : گشته از مشک و لعل او همه جای مملکت عقدبند و غالیه سای.نظامی.
کلمات همقافیه با «عقدبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر