معنی عقاقیر
6 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) جِ عَقّار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اسم جنس ادویه است. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (مخزن الادویه). هر گیاه که بدان تداوی کنند. مفردات طب. (یادداشت مرحوم دهخدا). ادویه که از قسم بیخ نباتات است. (غیاث اللغات) (آنندراج). دواهای نباتی. گیاهان داروئی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به عَقّار شود: آن طبیبان را داروها و عقاقیرهاست که از هندوستان و از هر جا آرند. (تاریخ بیهقی). گهی الوان احوال عقاقیر که چه گرم است از آن چه خشک و چه تر. ناصرخسرو. هر عقاقیر که داروکدهٔ بابل راست حاضر آرید و بها بدرهٔ زر باز دهید. خاقانی. نه پیش من دواوین است و دفتر نه عیسی را عقاقیر است و هاون.خاقانی. ازین و آن دوا مطلب چون مسیح هست زیرا اجل گیاست عقاقیر این و آن.خاقانی. از این دو عقاقیر صحرای دلها در این هفت دکان گیائی نیابی.خاقانی. هر چه بدان ماند از ظروف و اوانی و... عقاقیر و اخلاط و توابل که هر چیز از آن از عالمی به عالمی می برند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان، در وصف بازار اصفهان). بر آن کوه عقاقیر بسیار است از اطراف اهل فارس بدان کوه آینده و عقاقیر چینند و جمع کنند. (تاریخ قم ص ۸۷). آنچه اجناس که متعلق به شربتخانه است که تحویل او شود، ظروف طلا و نقره و... شکر و قند و عقاقیر و قهوه و... (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۳۳). || حدید جدید العقاقیر؛ آهن اصل و نیکو. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جِ عِقّیر. (ناظم الاطباء). رجوع به عقّیر شود.
کلمات همقافیه با «عقاقیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر