معنی عقابی
5 بازدید
[ عُ ] (حامص) عقاب بودن. عقاب شدن. کنایه از بلندپروازی. شعر ذیل از نظامی در وصف معراج رسول اکرم است و گویای اینکه رسول اکرم چون به قصد پرواز به اوج افلاک بر براق نشست، براق تیزپر از جای جهید: چون درآورد در عقابی پای کبک علوی خرام جست ز جای.نظامی.[ عُ ] (اِخ) منسوب به عقابة، و از آنان اواب بن عبداللََّه بن محمد حضرمی عقابی شهرت دارد که محدث بود و از ابن بکیر و ابن عفیر روایت کرده است. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «عقابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر