معنی عفیرة
7 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) گویک گوی گردان. (منتهی الارب). جعل. (ناظم الاطباء). گویک گوه گردان. (آنندراج). دحروجة. (از اقرب الموارد). || (ص) زنی که به کسی هدیه نفرستد. (منتهی الارب). عفیر. رجوع به عفیر شود.[ عُ فَ رَ ] (اِخ) دختر عباد، از بنی جدیس، ملقب به شَموس. از زنان شاعر عرب در جاهلیت بود او را اشعاری است در تشویق قبیلهٔ خود به شورش بر ضد ملک طسم، و این شورش سبب به قتل رسیدن ملک طسم شد. (از الاعلام زرکلی به نقل از ابن الاثیر و الاغانی). رجوع به اعلام النساء ج ۳ شود.[ عُ فَ رَ ] (اِخ) دختر ولید بصری. از زنان عابد و نابینای بصره بود. وی همان است که در جواب کسی که گفته بود «مااشد العمی علی من کان بصیرا» چنین گفت «ان عمی القلب عن اللََّه اشد من عمی العین عن الدنیا...» (از اعلام النساء به نقل از المستظرف و نکت الهمیان).
کلمات همقافیه با «عفیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر