معنی عفیر
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) گوشت به آفتاب خشک کرده بر ریگ تفسان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پست شورانیده بی شیرینی، یا پِست ناشورانیده. (منتهی الارب). «سویق» و قاووت که با «ادام» مخلوط نباشد. (از اقرب الموارد). || نان بی نان خورش. (منتهی الارب). خبز عفیر؛ نان بدون ادام. (از اقرب الموارد). || زنی که به همسایه چیزی ندهد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عُ فَ ] (اِخ) نام خر پیغمبر (ص) مانند یعفور. || اسبی است مر جهینه را. (از منتهی الارب).[ عُ فَ ] (اِخ) ابن عدی بن حارث، از کهلان از قحطانیه. جدی است جاهلی و او پدر قبیلهٔ مشهور «کندة» می باشد. (از الاعلام زرکلی به نقل از نهایةالارب ص ۲۹۶ و جمهرةالانساب ص ۳۹۹).[ عُ فَ ] (اِخ) ابن معدان، تابعی است. رجوع به ابوعائذ (عفیر...) شود.
کلمات همقافیه با «عفیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر