معنی عفونی
7 بازدید
[ عُ ] (ع ص نسبی) منسوب به عفونة و عفونت. دارای عفونت : قانون علاج تبهای عفونی... بکار باید داشت. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به عفونت و عفونة و تب عفونی شود. - ضدعفونی؛ آنکه عفونتش زایل شده است. (فرهنگ فارسی معین). - ضدعفونی شده؛ در اصطلاح پزشکی، پاک شده از پلیدی و ناپاکی و میکرب. (فرهنگ فارسی معین). - ضدعفونی کردن؛ در اصطلاح پزشکی، از ناپاکی و عفونت زدودن. محل یا موضعی را که قبلاً آلودگی داشته و یا مشکوک به ناپاکی بوده است از میکرب و مواد آلوده کننده پاک کردن. گندزدایی. پلشت بری. (فرهنگ فارسی معین). - ضدعفونی کننده؛ در اصطلاح پزشکی، موادی که برای ضد عفونی کردن بکار روند. وسایل و داروها و اجسام و عناصری که آلودگیها را پاک کنند و میکربها را از بین ببرند. گندزدا. پلشت بر. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عفونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر