معنی عفونت
7 بازدید
[ عُ نَ ] (ع اِمص) عفونة. بدبوئی. گنده بوئی. تعفن. گندیدگی. (ناظم الاطباء). بدبوئی و گنده شدن چیزی. (غیاث اللغات). پارسی عفونت پوسیدن است یعنی رطوبتی تباه شده و از حال خویش بگردیده. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بویناکی. دفر. تعفن. نتن. گندگی. گندائی : و لشکرهای ما به عفونت این هوا مستأذی شوند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۴). || در اصطلاح پزشکی، گندیدگی و آلودگی و چرکینی زخمها و ورمها و دیگر ضایعات اندامهای داخلی و یا خارجی بدن، و آن بر اثر تهاجم و غلبهٔ میکربهای مختلف در انساج مختلف حاصل می شود. (فرهنگ فارسی معین). - رفع عفونت کردن؛ ضدعفونی کردن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عفونت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر